Nosrat Rahmani – Shirin @Melancholymoodشیرین!سوگلیِ عشقبالا بلندگیسو کمنداز لابلای جنگلِ مژگانماز م…
انتشار: 2026/06/26 13:18 UTCویرایش: 2026/07/31 23:59 UTCدریافت: 2026/08/15 01:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:17 UTC
Nosrat Rahmani – Shirin @Melancholymoodشیرین!سوگلیِ عشقبالا بلندگیسو کمنداز لابلای جنگلِ مژگانماز ماورای منشورهای سرشکمرنگینکمانِ پیکر عریانتتطهیر میکند امواجِ چشمه را!شیرینجامِ شرابِ پیرای طاقهی حریراین چشمهسار، راهی دراز بریدهاز شیب تا نشیب پریدهتا مرمرِ بدنت رادر بازوان تشنه کشیدهقلبشبا قلب تیشهی فرهادبیشکیب تپیدهبنگر به چشمهسارفریادِ آتش استخونخوردهتیشهایبا صخرههای سختبه حال نیایش استزیباییات مدام به حدّ ستایش استاز قطره تا حباباز برکه تا سرابخواهانِ خواهش استچون بیستون که زیرِ تیشهی فرهاددر کارِ کاهش استشیرین!قفلِ طلاییای بازتابِ رهاییجامِ چهلکلید بختگشاییزیباییاتدر تابِ نظم نظامی نیستدر اعتبارِ حرمتِ زیباییات کلامی نیستسرخِ لبت، آویزبندِ هیچ پیامی نیستشیرین!ای لایلایِ بادآوازهای تیشهی فرهادراه گریز نیستجای ستیز نیستمشکن مراهشدار... هان!پرویزِ تاجدارتیرش گذشت از چلهی کماناما صدای شیههی شبدیزرعد است و برق بر تار و پود خرمنِ رویایمای نازنینتریندر کارِ مرگ نیز شکیبایامای وایِ منای وایوای به شبهایمشیرینعشق است و زخمزخم است و خونخونابه و جنوندیگر نه کوه مانده، نه اندوهدیگر نه عشق مانده و نه مرگ، پر شکوهدیگر نه بیستونی و نه لذّتِ ستوهوقتی دلی نمانده برای عشقبا من بگویبر فرقِ خود بکوب گلتاج و تیشه رااینک منمفرهاد کوهکنفوّارهای بلندو رنگینکمانِ نور {خون}#نصرت_رحمانیــــــــــــــــپینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد.#شعر_مدرن#شعر_معاصر@Melancholymood

