در ستایش نگاهی ملی به سردشتگاهی یک نوشته، تنها یک یادداشت نیست؛ تلاشی است برای بیدار کردن حافظهای…
انتشار: 2026/07/01 15:30 UTC
در ستایش نگاهی ملی به سردشتگاهی یک نوشته، تنها یک یادداشت نیست؛ تلاشی است برای بیدار کردن حافظهای که در هیاهوی روزمرگی غبار فراموشی بر آن نشسته است. یادداشت ارزشمند آقای جواد رنجبر درخشیلر با عنوان «سردشت، نماد ملی» از همین جنس است. او با نگاهی فراتر از مرزهای جغرافیا، قومیت و سیاست، یادآوری میکند که سردشت فقط نام یک شهر نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و اخلاقی ملت ایران است.آقای رنجبر درخشیلر در این یادداشت، با اشاره به حمله شیمیایی هفتم تیر ۱۳۶۶ — که حدود صد و ده نفر را به شهادت رساند و نزدیک به هشت هزار نفر را مجروح کرد — استدلال میکند که سردشت از همان لحظه به یکی از نمادهای ملی ایران تبدیل شد؛ نمادی که نه از پیروزی، بلکه از رنج ساخته شده است. او با تأسف یادآور میشود که هیروشیما در ذهن ایرانیان زبانزدتر از سردشت است و این خود نشانهای از غفلتی تاریخی است. نقد اصلی ایشان متوجه دو کوتاهی است: نخست، نبود توسعه مادی و فرهنگی درخور در این شهر؛ و دوم، بهرهبرداری قومی و سیاسی از این فاجعه انسانی به جای طرح آن به عنوان یک منفعت ملی. به باور او، تا سردشت در جایگاه واقعی خود در حافظه و منافع ملی ایران قرار نگیرد، جز مرثیهسرایی برای آن نمیتوان کاری کرد.به عنوان یک شهروند سردشتی، این نگاه را صمیمانه ارج مینهم. سالهاست که مردم این شهر بار سنگین یکی از دردناکترین جنایتهای تاریخ معاصر را بر دوش میکشند؛ جنایتی که قربانیانش نه در میدان نبرد، بلکه در کوچهها، خانهها و بازار، هدف سلاحی قرار گرفتند که وجدان بشریت سالها پیش آن را محکوم کرده بود. این رنج، تنها رنج سردشت نیست؛ زخمی است که بر پیکر ایران و بر وجدان انسان معاصر نشسته است.ملتها تنها با خاطره پیروزیهایشان شناخته نمیشوند؛ گاه آنچه آنان را به هم پیوند میدهد، حافظه مشترک رنجهایشان است. همانگونه که خرمشهر نماد مقاومت شد، سردشت نیز باید نماد مظلومیت، کرامت انسانی و مبارزه با سلاحهای کشتار جمعی باشد. این جایگاه نه از سر احساسات، بلکه برخاسته از حقیقتی تاریخی است.از همین منظر، یادداشت آقای رنجبر درخشیلر تنها دفاع از یک شهر نیست؛ دفاع از یک نگاه است؛ نگاهی که سردشت را از حصار جغرافیا و روایتهای محدود بیرون میآورد و آن را در جایگاه شایستهاش، یعنی بخشی از منافع و هویت ملی ایران، مینشاند. نگاهی که به جای بهرهبرداری سیاسی یا قومی از یک فاجعه انسانی، بر اشتراکات ملی و مسئولیت مشترک همه ایرانیان تأکید میکند.پیام سردشت متعلق به همه است: نفی جنگ، پاسداشت کرامت انسان، و دفاع از صلح. اما این پیام تنها با یادبود و مرثیه زنده نمیماند. سردشت به توسعه، پژوهش، درمان و سرمایهگذاری نیاز دارد. شایسته است این شهر، به عنوان نخستین شهر قربانی بمباران شیمیایی علیه غیرنظامیان، به یکی از مراکز ملی و بینالمللی مطالعات صلح، درمان آسیبدیدگان شیمیایی و آموزش حقوق بشردوستانه تبدیل شود. این کمترین ادای دین به مردمانی است که هزینهای سنگین برای انسانیت پرداختند.یادداشت آقای جواد رنجبر درخشیلر را صرفاً یک مقاله نمیدانم؛ آن را دعوتی صادقانه برای بازخوانی نسبت ما با سردشت میدانم. سردشت بیش از آنکه به اشک نیاز داشته باشد، به شناخت نیاز دارد؛ بیش از آنکه محتاج شعار باشد، نیازمند مسئولیت است. اگر این شهر جایگاهی درخور در وجدان ملی ما بیابد، نهتنها حق مردمانش ادا شده، بلکه رنج شهدای مظلومش چراغی برای نسلهای آینده افروخته است.محمدعلی سوره @KhatNegaar

