امید به مذاکرات سوئیس؛ تاریخ میگوید «نه» و توازن قوا میگوید «آری!» مهستان؛ دور جدیدی از مذاکرات…
انتشار: 2026/06/21 07:49 UTC
امید به مذاکرات سوئیس؛ تاریخ میگوید «نه» و توازن قوا میگوید «آری!» مهستان؛ دور جدیدی از مذاکرات پس از یک دوره جنگ 40 روزه و چیزی حدود70 روز محاصره و زد و خوردهای محدود در حال شکلگیری است و هیئتی از سوی ایران به ریاست قالیباف راهی ژنو شده است. به نظر میرسد با توجه به نتیجه دو دور قبلی میبایست با نهایت بدبینی نیز این دور از مذاکرات را پیگیری کرد، همچنان که مقامات ایرانی بارها نیز این بدبینی خود را ابراز کردهاند. اما آیا به طور اصولی میتوان امیدی به این دور از مذاکرات داشت؟ چرا نباید از رفتارهای پیشین دولت ترامپ بر میز مذاکره الگویی رفتاری استخراج کرد و آن را مبنای تعاملات با دولت او انگاشت؟ بسیار محمتل است دولتی که دوبار پیاپی میز مذاکره را نه برای رسیدن به نتیجهای دیپلماتیک بلکه برای رسیدن به نتیجه حداکثری یک تجاوز نظامی به کار بسته باشد، بار سوم نیز چنین رفتاری را در پیش بگیرد. همچنان که در نگاه بدبینانه برخی بر این باورند که این60 روز تنها تنفسی جهت پرکردن ذخایر نفت استراتژیک خالی شده است و هم اینکه دلایل تاکتیکی همچون برگزاری جام جهانی و کاهش التهابات مالی آمریکا ناشی از جنگ در آستانه انتخابات میاندورهای این کشور، دولت ترامپ را واداشته است تا به یک چارچوب تفاهم اولیه تن در دهد. در نتیجه شصت روز آتی با افزایش ذخایر استراتژیک و آماده شدن برای دور بعدی حملات طی میشود. طبق مفاد تفاهمنامه اسلام آباد، این شصت روز قابل تمدید است و در صورت لزوم میتوان زمان بیشتری برای آماده شدن و در عین حال برای حمله غافلگیر کننده سوم، حاصل کرد. بویژه که در این دوره سختترین و پرمناقشهترین مرحله مذاکرات میان این دو کشور که همان پرونده هستهای است، باید برگزار شود. مسئلهای که سی سال گذشته به هیچ راه حل پایداری منتج نشد براحتی مستعد آن است که در دورههای شصت روزه متوالی تمدید گردد. لذا هیچ بازه زمانی مشخصی عملا برای پایان این دور از مذاکرات مشخص نشده است و این خود از وجوهی است که امکان حمله غافلگیرکننده را برای آنها باقی میگذارد. از این رو سابقه دیپلماسی ترامپ و دولتش هر نوع بدبینی به چنین مذاکراتی را توجیه میکند. اما آیا هیچ راهی برای خوشبینی به چنین گفتگوهایی وجود ندارد؟ اگرچه از یک رهیافت تاریخی تمامی امیدها به یاس میگراید اما در یک رهیافت سیاسی؛ سیاسی در معنای توازن نیروها، به نظر میرسد که جایی برای زنده نگه داشتن امیدها پابرجا میماند. چنانکه کارزاری 40 روزه با پشتوانهای حدودا یکساله از تخاصم و نبردی فشرده در حوزههای گوناگون هیچگاه نتوانست دولت مستقر در ایران را به آن «تسلیم بی قید و شرطی» که ترامپ بارها در میانه نبردهای نظامیاش عنوان کرده بود، وادارد. از این رو مقامات در آمریکا احتمالا در ادراک خود نسبت به تحمیل فشار و گرفتن نتیجه مدنظر، بازبینیهایی را صورت داده باشند. اینکه ترامپ بر خلاف تمامی گفتههای پیشیناش تا قبل از امضای تفاهمنامه، اعتراف میکند که ذخایر آنها رو به اتمام بوده است که خود متضمن انفجار قیمت نفت است، نشان میدهد که برآورد آنها از عقبنشینی ایران در برابر محاصره دریایی، دست کم برآوردی واقع بینانه نبوده است همچنان که برآورد آنها از مقابله ومقاومت نظامی دولت ایران برآوردی واقعی نبود وگرنه به چنین نتیجهای منجر نمیگشت. بنابراین چیزی دور از ذهن نیست که ادراک مقامات آمریکایی بسوی نوعی از واقعگرایی میل کرده باشد که ترجیح بدهد، اختلافاتش را از طریق میزی دنبال کند که دفعات پیشین آن را ندیده بود. شاید هم طرف مقابلش را ندیده بود اما امروز ناچار شده است که حضور او را در پشت میز تایید کند. این تمام آن چیزی است که از پس یک کارزار طولانی حاصل شده است. این همان توازن نیرویی است که میتوان مدعی شد در حال شکلگیری است. کمتر کشوری واجد چنین قدرتی است که شرایط صلح خود را به مجموعهای از کشورهای دیگر و در عینحال متحدانش پیوند بزند. در واقع این همان کاری است که آمریکا در قبال متحد یا متحدانش انجام میدهد و آنها این امر را در قبال ایران نیز دست کم بر روی کاغذ پذیرفتهاند. صورتی از توازن منطقهای و بینالمللی که امیدها برای دستیافتن به یک صلح را جان میدهد.🆔@Akhbare_Mahestan✅ @mellimazzhabi


