فوتبال؛ آخرین پناهگاه همدلی در روزگار زخمهامهستان؛ مهرداد سایهوند: در روزهایی که خاک ایران هنوز…
انتشار: 2026/06/29 05:16 UTC
فوتبال؛ آخرین پناهگاه همدلی در روزگار زخمهامهستان؛ مهرداد سایهوند: در روزهایی که خاک ایران هنوز از داغ فرزندان بیگناهش از دی ماه ۱۴۰۴ تا جنگ ۴۰ روزه گرم است، در روزهایی که نام شهیدان از کوچهها، خانهها و حافظه جمعی مردم پاک نشده و اندوه چون ابری سنگین بر آسمان کشور سایه افکنده است، شاید سخن گفتن از فوتبال برای بسیاری بیاهمیت به نظر برسد. اما حقیقت آن است که فوتبال هرگز فقط فوتبال نبوده است.فوتبال در ایران، از آغازین روزهایی که انگلیسیها آن را به خوزستان آوردند چیزی فراتر از نود دقیقه دویدن بر چمن سبز بوده است. فوتبال گاه بهانهای برای لبخندی حتی تلخ بر لبان مردمی خسته بوده، گاه پلی میان دلهای دورافتاده و گاه تنها نقطه اشتراک میلیونها انسانی که در بسیاری از مسائل با هم اختلاف داشتهاند. در سرزمینی که شکافهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی روز به روز عمیقتر شدهاند، فوتبال بارها توانسته آنچه را سیاست از هم گسسته، برای ساعتی هرچند کوتاه به هم پیوند دهد.اما افسوس که این روزها حتی این پناهگاه مشترک نیز از طوفان دو قطبیها در امان نمانده است.تصویر آن لحظه در ذهن بسیاری از ایرانیان برای همیشه زنده خواهد ماند؛ لحظهای که توپ در واپسین ثانیههای بازی با مصر به تور رسید، قلبها از جا کنده شد و فریاد شادی در گلوها شکل گرفت؛ پیر و جوان، دختر و پسر به هوا پریدند اما تنها چند لحظه بعد، همه چیز فرو ریخت. گل پذیرفته نشد و رؤیایی که میتوانست میلیونها نفر را فارغ از هر اختلاف و مرزبندی کنار یکدیگر بنشاند، ناتمام ماند.شاید درد اصلی، آن گلِ مردود نبود. فوتبال پر است از پیروزیها و شکستها، از اشکها و لبخندها. مگر کم دیدهایم لحظات غم و شادی را؟ اما آنچه بیش از هر چیز آزاردهنده مینماید، از دست رفتن ظرفیت فوتبال برای تبدیل شدن به زبان مشترک جامعه است. گویی حتی این میدان سبز نیز دیگر توان فرار از سایه سنگین منازعات سیاسی و اجتماعی را ندارد.سالها پیش، هنگامی که تیم ملی به میدان میرفت، بسیاری از اختلافها برای ساعتی رنگ میباخت. کارگر و استاد دانشگاه، پیر و جوان، موافق و منتقد، همه در یک لحظه با یک ضربان قلب زندگی میکردند. گل که به ثمر میرسید، خیابانها پر از مردمی میشد که شاید در هیچ موضوع دیگری همنظر نبودند، اما در آن لحظه کنار هم شادی میکردند. مگر می شود فراموش کنیم گل فریدون زندی به بحرین و صعود به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان یا گل رضا قوچان نژاد به کره جنوبی و صعود به جام جهانی ۲۰۱۴را؟ امروز اما شادی و اندوه فوتبالی نیز به صفبندیهای اجتماعی گره خورده است. بازی که قرار بود زبان مشترک باشد، خود به موضوع اختلاف بدل شده است. بازیکنانی که باید قهرمانان مستطیل سبز باشند، ناخواسته یا خواسته در میانه جدالهای قدرت قرار میگیرند و فوتبال که باید محل آشتی باشد، به عرصهای برای بازتاب شکافها تبدیل میشود.شاید بزرگترین خسارت این وضعیت، نه حذف از یک تورنمنت باشد و نه از دست رفتن یک صعود تاریخی؛ بلکه از دست رفتن همان لحظههای نادری باشد که یک ملت میتوانست فارغ از هر تعلق و گرایشی، در کنار یکدیگر نفس بکشد.جامعهای که روزهای سخت و پرالتهابی را پشت سر میگذارد، بیش از هر چیز به نقاط اتصال نیاز دارد؛ به بهانههایی برای کنار هم ایستادن. فوتبال میتوانست و هنوز هم میتواند یکی از آن نقاط باشد. میتوانست لحظهای کوتاه از فراموشی اندوهها را هدیه دهد؛ اندوه خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، اندوه مردمی که سالهاست زیر بار بحرانها زندگی میکنند و اندوه نسلی که بیش از آنکه فرصت شادی داشته باشد، شاهد تلخیهای پیاپی بوده است.کاش فوتبال را همان فوتبال باقی میگذاشتیم؛ نه میدان تسویه حسابهای سیاسی و نه عرصه نمایش قدرت. کاش اجازه میدادیم بازیکنان فقط نمایندگان تلاش، استعداد و امید باشند. کاش میگذاشتیم سکوها جایی برای فریاد مشترک مردم باشد، نه پژواک اختلافهایشان.در روزگاری که زخمها بسیارند و دلها خسته، شاید یک گل، یک پیروزی و حتی یک شادی جمعی کوچک بتواند بیش از هزار سخنرانی و بیانیه، مردم را به یکدیگر نزدیک کند.و چه تلخ است وقتی حتی این آخرین پناهگاه همدلی نیز از دست میرود.🆔@akhbare_mahestan✅@mellimazzhabi


