از ویرانههای مدرسه تا کاشیهای سردِ سردخانه«پلیور آبیرنگش را پیدا کردیم اما داخلش هیچچیز نبود»زه…
انتشار: 2026/06/29 08:16 UTC
از ویرانههای مدرسه تا کاشیهای سردِ سردخانه«پلیور آبیرنگش را پیدا کردیم اما داخلش هیچچیز نبود»زهره صابریکانون زنان ایرانیمیناب-ایران: پوسترهایی با چهرهی کودکان و معلمانشان (که اغلب لبخند به لب) اکنون در امتداد بلوارها و میدان اصلی میناب به چشم میخورند؛ شهری که در اندوه و عزای همیشگی فرورفته است. آنها در حملات موشکی ۹ اسفند ۱۴۰۴ به دبستان شجرهی طیبه جان باختند؛ در همان روز آغاز حملهی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و دو ساعت پس از شروع بمباران تهران. در میان جانباختگان بمباران، ۱۲۰ دانشآموز، ۲۶ معلم و چند نفر از والدینی به چشم میخورند که پس از شنیدن اخبار حملات هوایی به تهران، برای بردن فرزندانشان با عجله خود را به مدرسه رسانده ؛ اما اغلب خیلی دیر رسیده بودند.دونالد ترامپ در ابتدا ایران را مقصر این حمله دانست، اما تحقیقات اولیه و گزارشهای خبری مبتنی بر تحلیل کارشناسان نشان داد که یک موشک تاماهاوک ساخت آمریکا به ساختمان مدرسه اصابت کرده است . برخی از ناظران ادعا میکنند از آنجا که موشکهای تاماهاوک با دقت بالایی قابلهدایت هستند، این حمله عمدی بوده است.میناب، نمادی از سوگ دسته جمعیمیناب حالا به نمادی از سوگِ دستهجمعی تبدیل شده است؛ شهری که اکنون رفتوآمدهای مداوم به آرامگاه، بخش جداییناپذیری از ضربآهنگ زندگی روزمرهاش شده است. آنجا، قبرهای کوچک در ردیفهای منظم و با فاصلهای اندک از یکدیگر کنده شدهاند؛ گویی صفهای منظمِ یک مراسم صبحگاهی در مدرسه را تداعی میکنند.البته ظاهر این قبرها تا حدودی گمراهکننده است، چرا که این تصور را به وجود میآورد که پیکرهای کاملی در آنها دفن شده است. در بسیاری از موارد، وقوع انفجارها و آتشسوزیِ بعد از آن سبب شده چیز زیادی از پیکرها باقی نماند تا خانوادهها بتوانند آن را به خاک بسپارند.مریم و رضا بارانی، کلاس چهارم و دومعالیه ذاکری دو فرزند در این مدرسه داشت: مریم بارانی، دانشآموز کلاس چهارم، و رضا بارانی، دانشآموز کلاس دوم. او دربارهی رضا میگوید: «موهایش لَخت بود و همیشه میریخت توی صورتش.»خانم ذاکری میگوید: «شوهرم او را در سردخانه پیدا کرد.» پدرش نتوانسته بود او را از روی صورتش که کاملاً متلاشی شده بود بشناسد، بلکه او را از روی شورت و جوراب ورزشیای که آن روز صبح پوشیده بود، شناسایی کرد. عالیه میگوید: «دست و پاهایش در سردخانه بود، اما تکهتکه.»مریم زنده مانداما مریم زنده ماند. یکی از مادرانی که با عجله خود را به مدرسه رسانده بود، توانست او و چند دانشآموز دیگر را نجات دهد. سایر والدینی هم که از طریق مدرسه متوجه شده بودند جنگ شروع شده است، سراسیمه به سمت مدرسه هجوم آوردند.به گفتهی یک آتشنشان، بسیاری از کودکان جانباخته در حالی پیدا شدند که کولهپشتیهایشان روی دوششان بود؛ نشانهای تلخ از اینکه آنها برای خروج و پناه گرفتن آماده شده بودند.مشخص نیست چه تعداد از افراد از این حمله جان سالم به در بردهاند، اما «موسی خبر»، یکی از آتشنشانان میناب، لحظهی نجات دختری را به یاد میآورد که از طبقهی بالا سقوط کرده و تا حدودی زیر آوار بتنی گرفتار شده بود. نیروهای امدادی برای رها کردن او مجبور شدند موهایش را ببرند.علیرضا دادخدایی، کارشناس عملیات اضطراری هلال احمر، لحظهی اصابت موشکها را روایت میکند: حوالی ساعت ۱۱:۳۰ صبح، او از طریق پیامرسان تلگرام در حال پیگیری اخبار حملات هوایی به تهران بود که انفجاری مهیب میناب را لرزاند و بلافاصله پس از آن، ستون عظیمی از دود سیاه به آسمان برخاست. در کمتر از یک دقیقه، دو انفجار دیگر نیز به وقوع پیوست.نسیم نیستانی، معلم مدرسهدر نخستین روز نوروز، خانوادهی نسیم نیستانی بر سر مزار او در میناب گرد هم آمدهاند. خانم نیستانی معلم ۴۰سالهی کلاس دوم بود. برادرش که مسئولیت شناسایی پیکر او را بر عهده داشت، از وضعیت پیکر خواهرش چنان هراسان شده بود که به هیچیک از دیگر اعضای خانواده اجازه نداد او را ببینند.دادخدایی میگوید: «اول نمیدانستم مدرسه را زدهاند.» او صحنهی پرآشوبی را توصیف کرد که در آن گویی نیمی از جمعیت میناب به سمت ستون دود در حال دویدن بودند.نیروهای آتشنشانی تلاش میکردند شعلههای آتشی را که از کلاسهای طبقه بالا زبانه میکشید مهار کنند. دیوارها فروریختند و سقف کاملاً آوار شددو ساعت بعد، ماشینآلات سنگین برای آغاز عملیات آواربرداریای که سه روز طول کشید از راه رسیدند. دادخدایی خاطرنشان کرد که والدین بچهها دوشادوش تیمهای امدادی کار میکردند؛ با این امیدِ رو به خاموشی که شاید فرزندانشان هنوز زیر آوار بتنی زنده باشند.ادامهی گزارش و عکسها در لینک زیر:ir-women.com/22670%E2%9C%85@mellimazzhabi

