نسل جوان و جمهوری اسلامی؛ از طلاق عاطفی تا سیاستِ نفرت1/2نوید کلهرودی در این گفتوگو با محمد فاضلی،…
انتشار: 2026/08/04 06:46 UTCدریافت: 2026/08/05 22:52 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 22:52 UTC
نسل جوان و جمهوری اسلامی؛ از طلاق عاطفی تا سیاستِ نفرت1/2نوید کلهرودی در این گفتوگو با محمد فاضلی، از نسلی سخن میگوید که نهتنها با جمهوری اسلامی، بلکه با بسیاری از مراجع فکری و سیاسی نسلهای پیشین نیز فاصله گرفته است؛ نسلی عصیانگر، بیاعتماد و گرفتار «سیاست حسرت» که صدایش شنیده نمیشود و درعینحال هنوز بدیل سیاسی روشنی پیدا نکرده است.🔹 کلهرودی تأکید میکند آنچه میگوید بیش از آنکه نتیجه یک پیمایش جامع و قابلتعمیم باشد، حاصل حدود هشت سال تجربه تدریس و گفتوگو با دانشآموزان و دانشجویان در محیطهای اجتماعی متفاوت است. بنابراین نباید نسلهای هفتادی، هشتادی و نودی را یک گروه کاملاً یکدست تصور کرد.🔹 به روایت او، بخش بزرگی از این نسل در وضعیتی میانمرزی زندگی میکند: نه الزاماً به یک جریان سیاسی جایگزین وفادار است و نه دیگر خود را در روایت جمهوری اسلامی پیدا میکند. حکومت همچنان تصور میکند جامعه باید شبیه دهه پنجاه باقی بماند و برای تعریف یک «مای جمعی» متناسب با نسل جدید، نظریهای ندارد.🔹 او نسل جوان را گرفتار «سیاست حسرت» میداند؛ نسلی که درست هنگام ورود به دانشگاه با کرونا، اعتراض، سرکوب، ترور، جنگ و بحران اقتصادی مواجه شده است. خانه، شغل، ازدواج و زندگی مستقل که باید بدیهیات زندگی باشند، برای او به رؤیا تبدیل شدهاند.🔹 نوجوانان نیز حتی پیش از رسیدن به بازار کار، آینده خود را در سرنوشت بزرگترها میبینند. وقتی دانشآموز مشاهده میکند تحصیلکردگان بیکارند یا برای گذران زندگی ناچار به کارهای نامرتبط شدهاند، ارزش مدرسه، دانشگاه و درسخواندن در ذهن او فرو میریزد. کلهرودی این وضعیت را «اقتصاد ترس» مینامد.🔹 الگوهای فرهنگی این نسل دیگر از رسانه رسمی نمیآیند. غرب، ترکیه و کرهجنوبی سه منبع مهم سبک زندگی، سرگرمی و تخیل او هستند. بعضی نوجوانان از طریق سریال، بازی و موسیقی کرهای زبان تازهای آموختهاند؛ درحالیکه نظام آموزشی رسمی حتی اقتدار پیشین خود را نیز از دست داده است.🔹 تابوهای نسلهای گذشته نیز برای بسیاری از آنان فرو ریخته است؛ از پوشش و روابط جنسیتی تا شیوه سخنگفتن درباره مذهب و سیاست. اقتدار پدر، معلم، روحانی و استاد دانشگاه دیگر بهطور خودکار پذیرفته نمیشود. به تعبیر کلهرودی، این نسل را نمیتوان از بالا خطاب کرد، چون گاهی خودش از بالا به صاحبان اقتدار نگاه میکند.🔹 عصیان ابتدا در خانواده آغاز شده، سپس به مدرسه و خیابان رسیده است. اختلاف سیاسی اکنون تا درون خانهها نفوذ کرده؛ ممکن است یکی از اعضای خانواده طرفدار حکومت یا جنگ باشد و دیگری کاملاً در نقطه مقابل او قرار گیرد.🔹 کلهرودی نسل جوان را به سه گروه کلی تقسیم میکند: گروه بزرگتری که از جمهوری اسلامی عبور کردهاند؛ جوانان مذهبی و حامی حکومت که به تعبیر او «پاکنیت اما سادهاندیشاند»؛ و گروه سومی از جوانان مذهبی منتقد که نه در میان حامیان حکومت پذیرفته میشوند و نه در میان مخالفان، و در وضعیتی معلق باقی ماندهاند.🔹 برخلاف تصور رایج، عبور از جمهوری اسلامی لزوماً به معنای پیوستن به سلطنتطلبی نیست. شمار هواداران سلطنت افزایش یافته، اما از نظر او نمیتوان آن را بدیل مسلط همه جوانان دانست. بسیاری از آنان از حکومت بریدهاند، بیآنکه تصویر روشنی از نظام آینده داشته باشند.🔹 مسئله مهمتر، نابودی نهادهای میانجی است. انجمنهای دانشجویی، احزاب، روزنامهها و تشکلهایی که زمانی میان جامعه و حکومت ارتباط برقرار میکردند، اعتبار خود را از دست دادهاند. حکومت ابتدا از غیرسیاسیشدن دانشگاه استقبال کرد، اما دیرتر فهمید که این اتفاق به «طلاق عاطفی» جوانان از نظام سیاسی انجامیده است.🔹 خلأ این نهادها را شبکههای غیررسمی پر کردهاند: حلقههای کتابخوانی، کانونهای ایرانشناسی، سینماتکهای خانگی، کافهها، کلاسهای آزاد و اجتماعات مجازی. جوانان همچنان در جستوجوی دانش و جمع هستند، اما مرجع قابلاعتمادی ندارند که مسیر مطالعه و گفتوگو را به آنان نشان دهد.🔹 یکی از گرایشهای پررنگ، علاقه به ملیگرایی و ایران پیش از اسلام است. اما این علاقه گاهی بیش از آنکه حاصل شناخت تاریخی باشد، واکنشی به جمهوری اسلامی است: هرچه حکومت اسلامی معرفی میکند کنار گذاشته میشود و هرچه در برابر آن قرار گیرد، ارزش مثبت پیدا میکند. همین وضعیت جوانان را در برابر روایتهای زرد و سادهساز آسیبپذیر میکند.🔹 چرخش مراجع تاریخی نیز معنادار است. برای بخشی از این نسل، مصدق و شریعتی دیگر قهرمانان اصلی نیستند و شخصیتهایی مانند قوام و فروغی جذابتر شدهاند؛ کسانی که بهجای سیاست هیجانی، با ماندن، مذاکرهکردن و اداره امور شناخته میشوند.ادامه👇🏻✅@mellimazzhabi


