#قسمت_دویست_و_پنجاه_و_پنجم#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️پاسخِ نامه ی رستم از کیخسرو چند روز گذشت و کسی نز…
انتشار: 2026/07/01 19:03 UTC
#قسمت_دویست_و_پنجاه_و_پنجم#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️پاسخِ نامه ی رستم از کیخسرو چند روز گذشت و کسی نزد شاه ایران آمد و پیغام داد که فریبرز پسر کاووس شاه آمده است. شاه نیز به همراه تمام پهلوانان به استقبال او رفت. فریبرز وقتی نزدیک کیخسرو رسید و شاه را دید، زمین را بوسید و شاه ایران را بسیار ستود. شاه نامدار نیز بسیار او را ستود. خسرو نگاهی به آن اسیران و سواران و پیل ها و مجروحان کرد. آنگاه عنان اسب را گرداند و به راه افتاد و از سرش کلاه شاهی را برداشت و از اسب پایین آمد و در مقابل خداوند جهان آفرین بر خاک افتاد و شروع به ستایش کرد و گفت: "ای یزدان پاک تو می دانی که بیدادگری بر من ستم و مرا با درد و اندوه بی پدر کرد؛ اما تو مرا از رنج و مصیبت رهانیدی و بـرایــم تــاج شاهی آراستی و زمین و زمان بنده ی من و دنیایی پر از گنج نصیبم شد. در هر جا من تنها تو را ستایش می کنم و از تو می خواهم که رستم را از من بازمگیری."سپس پر از گرد و غبار از آنجا برگشت و از مقابل پیل ها و اسیران گذشت. شاه شروع به ستایش پهلوان کرد؛ زیرا دوباره از او شاد و روشن روان شده بود. به کاخ رفت و پاسخ نامه ی رستم را نوشت و در باغ بزرگی، درختی کاشت. ابتدا خداوند را ستود؛ زیرا نیک و بد روزگار را از قدرت او می دید. پس نوشت: "سپاس خداوند را که کیوان و آسمان گردان را آفرید و پرخاش و خویشی و مهر از او است. اوست که آسمانی این گونه را بر پای کرد و با شب و روز دنیا را آراست. یکی را این چنین تیره بخت و یکی را سزاوار تخت پادشاهی آفرید. غم و شادی را از خداوند بدان که باید همه وقت او را ستایش کنیم. آنچه در نامه ات گفتی از اسیران، پیلان، تخت و تاج، دیبای چینی، تخت عاج، اسب های تازی، گردنبند و هر چه از پوشیدنی و گستردنی است و نیز تمام ساز و برگ بزم به این بارگاه رسید. چه کسی می تواند این چنین به رزم تو بیاید؟ جز آن کسی که زمان مرگش فرارسیده باشد و بدین گونه از جان خود سیر شده باشد. از رنج آنهمه لشکر و شب و روز ماندن تو در میدان جنگ بسیار غمگین بودم و به بیگانگان نمی گفتم. شب و روز به درگاه خداوند برای پهلوان نیکخواه گریه و زاری می کردم. کسی که پهلوانی همچون رستم دارد، اگر همیشه جوان بماند رواست. آسمان بنده ای همچون تو را به خود ندیده است که امیدوارم هیچگاه مهرش را از تو دریغ ندارد." کیخسرو نامه را با انگشتری خود مهر کرد و بعد فرمود تا خلعت و ساز و برگ و کمرهایی آراستند. صد ماهرو کمربسته و صد اسب با ارزش با زین طلا و صد شتر با بار دیبای چینی و صد شتر بار گستردنی ها و دو انگشتر از یاقوت درخشان و تاجی از خوشاب و زر و از پوشیدنی ها و مشتی طلا با دستبند و گردنبند و کمربند طلا برای سران سپاه هدیه آماده کردند و گنجی این گونه را آراستند. برای فریبرز نیز تاج و گرز و درفش و شمشیری زرین و کفش طلا فرستاد و به او فرمان داد تا به نزد رستم بازگردد و او نیز از ایران زمین به سوی جایگاه سپهبد سپاه ایران به راه افتاد.چنین گفت کز جنگ افراسیابنه آرام یابم نه خورد و نه خوابمگر کان سر شهریار بلندبه خم کمند تو آید به بندفریبرز برگشت از آن جایگاهبه کام دل شاه ایران سپاهبرگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری@MER30TV 👈💯