شاهنامه خوانی به نثر (از ابتدا)▪️جنگ رستم با کافور مردمخوار (ادامه)پیش تر خواندیم گستهم به بیژن گفت…
انتشار: 2026/07/06 18:33 UTC
شاهنامه خوانی به نثر (از ابتدا)▪️جنگ رستم با کافور مردمخوار (ادامه)پیش تر خواندیم گستهم به بیژن گفت باشتاب نزد رستم برود و او را از جنگ با سپاه کافور و کشته شدن بسیاری از ایرانیان آگاه سازد و به او بگوید که بی درنگ به سوی میدان نبرد حرکت کند.▪️و اکنون:بیژن پسر گیو مانند باد تاخت و همه را به رستم گـفت. رستم سپاه خود را چنان به آن رزمگاه رساند که گویی بادی سیاه از کوه برآمده است. رستم به کافور گفت: "ای سگ بی هنر! اکنون به جنگ تو خاتمه می دهم."کافور با شدت هر چه تمام تر بر آن درخت پادشاهی حمله آورد و شمشیرش را مانند تیری به سوی او انداخت تا شاید شمشیر بر پهلوان شیرگیر فرود آید. رستم سپرش را جلوی خود گرفت در حالی که از کار کافور جنگجو در شگفت مانده بود. پسر زال با عمود چنان بر سر کافور زد که سر و کلاهخود و کوپالش را با هم شکست و مغزش از دماغش بیرون آمد و کافور جنگجو بر زمین افتاد. آنگاه همچنان تا در دژ حمله کردند. بزرگ و کوچک از هم قابل تشخیص نبودند. نگهبانان در دژ را بستند و از بالای باروی دژ بی امان تیر بر سر سپاه ایران ریختند و به رستم گفتند: "ای مرد زورمند و باهوش که چنین مانند پیلی و پوست پلنگ پوشیده ای وقتی از مادر زاده شدی پدرت چه نامی بر تو نهاد که این چنین کمند افکنی و هماورد تو آسمان بلند است؟ دریغ از این همه رنجی که در این شهر برایت پیش می آید. دانایان به اینجا رزمگاه می گویند. وقتی تور فرزند فریدون از ایران تاخت، دانایان هر علمی را فراخواند و بارویی این چنین از سنگ و چوب و خشت و نی پی افکند و این چنین آن را با درد و رنج ساخت و بسیار عرق ریخت و گنج فراوانی خرج کرد. بسیار مردان که رنج ها بردند تا این دژ را فتح کنند؛ اما هیچ کس بر این دژ دست نیافت، پس تو نیز بیهوده خود را آزار مده؛ زیرا در داخل این دژ سلاح و آذوقه فراوان است و از زیر راهی برای آوردن آذوقه دارد که اگر سالیان دراز بجنگی و رنج ببری؛ جز جنگ نصیبی نخواهی برد. حتی منجنیق بر دیوار این دژ کارگر نیست و افسون تور و نفس جاثلیق هم نمی توانند کاری از پیش ببرند."#شاهنامه_از_ابتدا#جلد دومبرگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری#نشرچشمه ۱۳۸۸#قسمت دویست و پنجاه و هشتم