#قسمت_دویست_و_شصت#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️جنگ رستم با کافور مردمخوار (ادامه)تهمتن امر کرد تا گیو به…
انتشار: 2026/07/10 18:31 UTC
#قسمت_دویست_و_شصت#شاهنامه_خوانی_به_نثر ▪️جنگ رستم با کافور مردمخوار (ادامه)تهمتن امر کرد تا گیو به همراه دو هزار سپردار و سواران برگستوانـدار به تاخت به مرز ختن برود که مبادا ترکان دوباره جمع شوند. وقتی شب به آخر رسید و خورشید سر زد، گیو با آن سواران جنگجو رفت. سه روز گذشت. وقتی خورشید تاج خود را نشان داد و بالا آمد و بر تخت عاج نشست، گیو سرافراز از توران آمد در حالی که پهلوانان بزرگ بسیاری را گرفته بود و ماهرویان بسیار و اسب های اصیل و از هرچیزی فراوان با خود آورده بود. یک قسمت از آنها را برای شاه فرستاد و بقیه را به سپاهیان بخشید. پس از آن، گودرز و توس و گیو و گستهم و شیدوش و رهام پهلوان به همراه بیژن پسر گیو برخاستند و ستایشی تازه آغاز کردند. گودرز گفت: ای سرافراز! جهان نیازمند مهر توست و سزاوار نیست که از این پس روز و شب بدون ستایش تو لب بگشاییم. همیشه شاد و روشن روان بمانی و دانشت پیر و بختت جوان باشد. خداوند نژاد تو را به پاکی داده و هیچکس مانند تو پاک از مادر زاده نشده است. پدر در پدر و پسر تا پسر هرگز نیاید که این گوهر پایان پذیرد. بی نیاز و نیک اختری و بر تمام بزرگان جهان سروری، گویی خداوند همه چیز را به خاندان شما سپرده است و از دیگران نام مردی را برگرفته است. خداوند جهان آفرین همیشه پشت و پناهت باشد و زمان و زمین برایت نیکی بخواهد. نامت جاودان باقی بماند و زمانه از تخت فرمانروایی تو آباد باشد. هر کس که تمام دنیا را دیده و پرخاش و آرام و کین را تجربه کرده، هیچ گاه بیشتر از این در یک جا لشکر ندیده، از موبد سالخورده هم نشنیده است. از شاهان و پیلان و تخت عاج و مردان و اسب ها و هرگونه زیورآلات ستارگان بر آن دشت نبرد می نگریستند و لشکر ما از جنگ بیچاره شده بود. در اطراف این دژ نیز بسیار گشتیم و درمان این درد را از کسی ندیدیم و از دهان اژدها در خروش بودیم تا اینکه کمان تو ما را رهانید. تو تاج ایران زمین و پشت و پناه پهلوانان سرافرازی و ما در مقابل تو کهتریم. این کارت را خداوند چنان دهد که همیشه چهره ی تو پر از خنده باشد؛ زیرا ما قدرت پاداش دادن تو را نداریم و تنها زبان های ما پر از ستایش است و بس. هر روز بزرگی ات بیشتر است و تنها یک لشکر می تواند مانند تو از خود هنر نشان دهد."وقتی رستم چنین شنید، دلش شاد شد و روحش از هر اندیشه ای آزاد شد و به آنها گفت: "ای بزرگان سرافراز و بیدار و ای پهلوانان! کمرم از وجود آزادگان راست است و برای این حرفم دل روشن و زبانم گواه است." از آن پس چنین گفت کایدر سه روزبباشیم شادان و گیتی فروزچهارم سوی جنگ افراسیاببرانیم و آتش برآریم از آبهمه نامداران به گفتار اویبه بزم و به خوردن نهادند رویبرگردان به نثر: #سیدعلی_شاهری@MER30TV 👈💯