پیوی داره از این همه پیام سفارش میره هوا-میدبوکس شناور💀😂
انتشار: 2026/06/30 17:45 UTC
پستهای تلگرام — Midbooks | میدبوکس
چون از اون روز به بعد همه چیز برای همیشه تغییر کرد-و من متوجه شدم لوک هرگز اون آدمی که فکرش رو میکردم نبوده...اون یه آدم خطرناک بود!و این رو وقتی متوجه شدم که یک گروگان گیری تو لندن اتفاق افتاد...ولی لوک یکی از گروگان ها نبود-اون خود گروگان گیر بود💀❌چون از اون روز به بعد همه چیز برای همیشه تغییر کرد-و من متوجه شدم لوک هرگز اون آدمی که فکرش رو میکردم نبوده...اون یه آدم خطرناک بود!و این رو وقتی متوجه شدم که یک گروگان گیری تو لندن اتفاق افتاد...ولی لوک یکی از گروگان ها نبود-اون خود گروگان گیر بود💀❌
با خودم گفتم که شاید این فقط یه شوخیه، حتما تا شب برمیگرده و ازش میپرسم چه خبره-اما وقتی شب شد و لوک برنگشت… فهمیدم اون یک یادداشت معمولی نبود… یک هشدار بود‼️با خودم گفتم که شاید این فقط یه شوخیه، حتما تا شب برمیگرده و ازش میپرسم چه خبره-اما وقتی شب شد و لوک برنگشت… فهمیدم اون یک یادداشت معمولی نبود… یک هشدار بود‼️
چطور همچین چیزی میتونست واقعی باشه؟؟این یادداشت چندکلمه بیشتر نبود، اما من همون لحظه فهمیدم هیچ چیز دیگه مثل قبل نیست…و من نمیتونستم این رو قبول کنم !چطور همچین چیزی میتونست واقعی باشه؟؟این یادداشت چندکلمه بیشتر نبود، اما من همون لحظه فهمیدم هیچ چیز دیگه مثل قبل نیست…و من نمیتونستم این رو قبول کنم !
چون لوک از خونه رفته بود و تنها چیزی که از خودش گذاشته بود یه یادداشت بود- فقط یک یادداشت چندکلمهای:« اگه اتفاقی برام افتاد، فقط میخوام بدونی بودن کنار تو و پولی بهترین بخش زندگیم بودین. مراقب پولی باش.»چون لوک از خونه رفته بود و تنها چیزی که از خودش گذاشته بود یه یادداشت بود- فقط یک یادداشت چندکلمهای:« اگه اتفاقی برام افتاد، فقط میخوام بدونی بودن کنار تو و پولی بهترین بخش زندگیم بودین. مراقب پولی باش.»
سعی کردم به خودم یادآوری کنم که قرار نیست اتفاقی بیوفته-همه چیز خوب پیش می رفت و لوک هم خونه بود و حواسش به همه چیز بود...ولی این دقیقا همون جایی بود که اشتباه کردم‼️ چون اون لحظه فکر نمیکردم کسی که سالها کنارش زندگی کرده بودم باعث بشه یک روز ازش بترسم...
پولی تازه ۹ ماهش شده بود- و حالا منم فرصت داشتم که بعد از ۹ ماه به سرکارم برگردم…ولی بین انجام دادن کار های مهدی که قرار بود پولی رو به اونجا ببرم، دلشوره رهام نمیکرد...🫸🏻پولی تازه ۹ ماهش شده بود- و حالا منم فرصت داشتم که بعد از ۹ ماه به سرکارم برگردم…ولی بین انجام دادن کار های مهدی که قرار بود پولی رو به اونجا ببرم، دلشوره رهام نمیکرد...🫸🏻





