🔅🕊آوردهاند که جفتی کبوتر دانه فراهم آوردند تا خانه پُر کنند. نر گفت: تابستان است و در دشت علفْ فرا…
انتشار: 2026/06/24 10:12 UTC
🔅🕊آوردهاند که جفتی کبوتر دانه فراهم آوردند تا خانه پُر کنند. نر گفت: تابستان است و در دشت علفْ فراخ؛ این دانه نگاه داریم تا زمستان که در صحراها بیش چیزی نیابیم بدین روزگار گذرانیم. ماده هم برین اتفاق کرد و بپراگندند. و دانه آنگاه که بنهاده بودند نم داشت، آوند پر شد. چون تابستان آمد و گرمی دران اثر کرد، دانه خشک شد و آوند تهی نمود، و نر غایب بود، چون باز رسید و دانه اندکتر دید گفت: این در وجه نفقهٔ زمستانی بود. چرا خوردی؟ ماده هرچند گفت نخوردهام سود نداشت. میزدش تا سپری شد... در فصل زمستان که بارانها متواتر شد دانه نم کشید و به قرارِ اصل باز رفت. نر وقوف یافت که موجبِ نُقصان چیست، جزع و زاری بر دست گرفت و مینالید و میگفت: دشوارتر آن که پشیمانی سود نخواهد داشت... و حکیم عاقل باید که در کارها تعجیل روا نبیند تا همچون کبوتر به سوزِ هجر مبتلا نگردد. و فایدهٔ حذق و کیاست آنست که عواقب کارها دیده آید و در مصالحِ حال و مآل، غفلت برزیده نشود، چه اگر کسی همه ادوات بزرگی فراهم آرد چون به وقت نباشد از منافع آن بیبهره مانَد. 📝#کلیله_و_دمنه╭❁───────♡♡─╮🪞@minagar_eshgh╰───♡♡─────❁╯
