💚🍀✨🕊 روز از پای صنوبرها، تا فراترها میرفت... و چنان روشنْ کوه، که خدا پیدا بود.دستهایت، ساقهی سب…
انتشار: 2026/07/23 09:19 UTCویرایش: 2026/08/01 00:06 UTCدریافت: 2026/08/01 00:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:06 UTC
💚🍀✨🕊 روز از پای صنوبرها، تا فراترها میرفت... و چنان روشنْ کوه، که خدا پیدا بود.دستهایت، ساقهی سبز پیامی را میداد به من و سفالینهی اُنس، با نفسهایت آهسته ترک میخورْدو تپشهامان میریخت به سنگ. از شرابی دیرین، شن تابستان در رگها... و لعاب مهتاب، روی رفتارت. تو شگرف، تو رها... فرصت سبز حیات، به هوای خنکِکوهستان میپیوست. و هنوز در سر راه نسیم پونههایی که تکان میخورْدجذْبههایی که به هم میخورد... ✍ #سهراب_سپهری 📻#استاد_کلهر╭❁───────♡♡─╮🪞@minagar_eshgh╰───♡♡─────❁╯
