🔅 پیر را گفتم: شنیدم که زال را سیمرغ پرورد و رستم، اسفندیار را به یاریِ سیمرغ کُشت. پیر گفت: بلی در…
انتشار: 2026/07/30 09:13 UTCویرایش: 2026/08/01 00:06 UTCدریافت: 2026/08/03 10:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 10:47 UTC
🔅 پیر را گفتم: شنیدم که زال را سیمرغ پرورد و رستم، اسفندیار را به یاریِ سیمرغ کُشت. پیر گفت: بلی درست است. گفتم چگونه بود؟ گفت: چون زال از مادر در وجود آمد، رنگِ موی و رنگ روی سپید داشت. پدرش سام بفرمود که وی را به صحرا اندازند و مادرش نیز عظیم از وضع حمل…🔅گفتم: حالِ رستم و اسفندیار؟ گفت: چنان بود که رستم از اسفندیار عاجز ماند و از خستگی سوی خانه رفت. پدرش زال پیشِ سیمرغ تضرّعها کرد و در سیمرغ آن خاصیت است که اگر آیینه یا مثل آن برابر سیمرغ بدارند هر دیده که در آن آیینه نگرد خیره شود. زال جوشنی از آهن بساخت چنان که جمله مصقول بود و در رستم پوشانید و خودی مصقول بر سرش نهاد و آیینههایی مصقول بر اسبش بست.آنگه رستم را از برابر سیمرغ در میدان فرستاد. اسفندیار را لازم بود در پیشِ رستم آمدن. چون نزدیک رسید پرتوِ سیمرغ بر جوشن و آینه افتاد، از جوشن و آینه عکس بر دیدهٔ اسفندیار آمد، چشمش خیره شد، هیچ نمیدید. توهّم کرد و پنداشت که زخمی به هر دو چشم رسید زیرا که دگران ندیده بود. از اسب در افتاد و به دست رستم هلاک شد. پنداری آن دو پاره گز که حکایت کنند دو پَر سیمرغ بود... برگی از رسالهی #عقل_سرخ#شیخ_شهابالدین_سهروردی🪽💫بزرگداشت #شیخ_اشراق🪽💫╭❁───────♡♡─╮🪞@minagar_eshgh╰───♡♡─────❁╯
