بسم رب الفلق و رب الناس قل اعوذ به من الخناس مسئلت كن حوائجت از حق با توكل ز هيچكس مهراسباهزاران ام…
انتشار: 2026/06/23 18:45 UTC
بسم رب الفلق و رب الناس قل اعوذ به من الخناس مسئلت كن حوائجت از حق با توكل ز هيچكس مهراسباهزاران اميد وشوق و ادب هر چه خواهي بخواه از عباس كه نشد كس ز درگهش نوميدهر كه آمد به مطلب اش برسيداي كه افتاده اي ز پا درراهاي كه از غم كشي دمادم آهگوش جانت دمي بمن بسپار تا زچاره كنم ترا آگاهرو به سردار كربلا برگو نظري كن بمن الا اي ماهكه ابالفضل اين يل بي دست دستگيري كند و لو بي دستاي كه از فرط غم تباهي توبينوا بي كس و پناهي توروزگارت سياه گشته اگر همچو من گر كه روسياهي توبه ابالفضل با وفا برگو مرحمت كن بمن كه ماهي تو زانكه عباس باب حاجات استنظرش: كافي المهمات استقامت اش : سرو ناز شيراز استشاهبازي بلند پرواز استحرم اش : قبله گاه اهل يقيندر لطف اش : به روي ما باز استناشد از يك نگاه او : شدني است كارش : انگار نوعي اعجاز است كاشف الكرب سيدالشهداستجلوه هاي كرامت اش پيداستبنده ي صالح خداوند استروح او پر فتوح و پاينده استاين قمر شب ، و روز تابنده استنام عباس تا ابد زنده است روح احمد از او بسی خرسند بهر زهرا پسر و فرزند است فخر ام البنين عباس استمجمع عقل و عشق و احساس استنقش و تنديس معرفت و ادب در كف اش ذوالفقار مير عرببر لبش : ذكر يا حق و يارب اوست دلگرمي دل زينبپاسداري دهد ز خيمه گه هرشبهمدمش ماه و زهره و كوكبمه برج امامت : عباس است پاك از شرك و رجس و ادناس است پسر ذوالفقار و شمشير استشير ميدان ؛ نه شير نخجير استبا سپاه يزيد درگير استرجزش با غريو تكبير استچه توان گفت از شجاعت او زاده ي شير حق يقين شير است کس ندیده است در عجم و عربهمچو عباس در وفا و ادب يل ميدان رزم عباس استدر ره يارخود دهد سر و دست اين تهمتن دلاور بي باكجانفدای حسين بوده و هستنه در اينجا ، كه درصباح الست با خداوند خويش پيمان بست :كه علمدار كربلا باشدمظهر غيرت و وفا باشد ضرباتش : يكي و بي تكرارهمچنان ضرب حيدر كراردر رگ اش خون فاتح خيبر سر سپهدار و سيد و سالارساقي تشنه ي لب درياسرو قد است ، وسرور و سرداردر كمالات خويش بس والادر جمال و جلال بي همتااي فداي شهامتت عباس من بنازم به قامتت عباسجان عالم فداي تو كه شديبفداي امامتت عباسمحشري كرده اي بپا امروز تا چه باشد قيامتت عباس يا ابالفضل گر چه بي دستينيست بالاي دست تو دستيدست هايش ز پيكرش افتاد گفت: عشق است! هر چه بادا باد خون روان از دو دست و او ميكفت: تار مويي كم از حسين مباد !آه زان دم كه ساقي عطشانناله ي : يا اخا بيا ، سر دادكمر شه شكست و تا گرديد رفت از دست قهرمان رشيدحاصل و اصل مطلب و مقصود: من براي تو آمدم به وجود پدرم: نوكر شما بودهسر و صورت به درگهت می سودمر مرا با زبان پند و توصیه ها بارها گفت وگفت و می فرمود :هر چه داریم از ابالفضل است مکش از دامن عطايش دست آب هم تشنه ی زیارت تست مات و مبهوت از سقايت تستگرد قبر تو آب مي چرخد گويي اندر طواف تربت تستتو هماورد صد حريف يلي شاه بيت غزل شهامت تستچهره ات گاه خشم و وقت مصافهيبت حيدر است و عبد منافقمر هاشمي درآفاقي تشنه ام العطش الا ساقي!نامداري ، نه در جهان ، در عرشهمه فاني و نام تو : باقي هله مهتاب من بتاب امشبروشنم كن ز نور اشراقي قرص ماهي تو ؛ چشمه ي نوريتو شفا بخش ديده ي كوريآتش رعدي : در خروش نبردمرد يعني :تو ، تو يعني :مردحرم پاك تو شفاخانهتو حبيب و طبيب اهل دردمرده گر زنده ميكني چه عجب يك نگاهت مرا مداوا كردخلق باب الحوائج ات خوانندمعجزه داري ! خوب ميدانندكاش در خواب چهره ات بينمكاش بالا سر تو بنشينمسخت مشتاق كربلايم من دير شد كربلا و غمگينمهستي ام را دخيل بستم منتويي عشق و شرافت و دين امپدر و مادرم فدايت باد هم من و هم تمامي اولادمات مشعر شد از مشاعر تومهدي فاطمه است زائر توهر كجا روضه ترا خوانند زود حاضر شود: بخاطر تو اشك مي ريزد از دو ديده ي خويشمرثيه خواند ار كه شاعر تو به سر و سينه مي زند دائمدر عزاي تو حضرت قائمجاي ما كربلا ؛ بسي خاليستباز روزي شود اگر : عاليست بهترين نعمت است: عشق حسينحال عاشق چه حال باحاليستعشق من : موكب هزار و يك رسم من اربعين هرسالي است حامدم من غلام همت او مفتخر گشته ام به مدحت اوتكميل شعر : شعبان ١٤٤٢ مشهد


