تنور جان فروزان تر چه بهتر سر شوريده نالان تر چه بهتر و سوز سينه سوزان تر چه بهتر دل ويرانه ويران ت…
انتشار: 2026/06/29 05:41 UTC
تنور جان فروزان تر چه بهتر سر شوريده نالان تر چه بهتر و سوز سينه سوزان تر چه بهتر دل ويرانه ويران تر چه بهتر و تيغ دوست برّان تر چه بهتر برادر با خدا سودا نمودي بنازم مر تو را غوغا نمودي مرا هم همره صحرا نمودي كه تا بانوي عاشورا نمودي اگر گردد فدايت جان چه بهتر الا اي قلب خواهر ! روز پيكارزغم جان دادي نه با تيغ خونبار ترا اين قوم فاجر، فوج كفار به قتل اكبرت كشتند صد بار به راه دوست قربان تر چه بهتر سليماني و انگشتر نداري بميرم من كه تو لشكر نداريدگر حتي علي اصغر ندارينفس در سينه و حنجر نداري به زير نعل بي جان تر چه بهتر دل من سوخت خيمه سوخت يكسر نگويم سوخت هم چادر و معجربه روي نيزه چون ديدم ترا سر تمام قلبم آتش شد و اخگرزهي دل ! هر چه بريان تر چه بهترالا خون خدا ! اي كشته ي او سنان با نيزه اي پهلو به پهلو ترا غلطانده روي خاك هرسو مرمل گشتي و افتاده بر رو بخون خويش غلطان تر چه بهتر چه بي غسل و كفن خونيني و پاكتنت اهل مجاز ار كرده صد چاك لباس پيكرت نبود بجز خاك چه باكي مر تو را اي مير افلاكحقيقت هر چه عريان تر چه بهتر سرا پاي وجودم درد و درد استغروب است و گه ختم نبرد استهزاران اجنبي و هرزه مرد است دلم داغ و شبي تاريك و سرد استدو چشمم هر چه گريان تر چه بهتر كجا رفتند محرم هاي زينب نمانده نايي اندر ناي زينب امان از اين دل تنهاي زينب اسارت ميرود ! ايواي زينب دگر بي سر و سامان تر چه بهتر چه ظلمی دهر با ما خاندان كرد مرا آخر اسير اين و آن كرد يزيد پست كفرش را عيان كرد جسارت بر لبت با خيزران كرد جوابم هر چه طوفان تر چه بهتر پيامت را به شام و كوفه بردم اگر صد تازيانه لطمه خوردم و تا گنج ات به ويرانه سپردممن آنشب در خرابه خويش مردم مپرس از من ! كه پنهان تر چه بهتر مسلمان حنجرت با خنجري سفت و خون حلق و رويت راهبي شستو مدهوش سرت بود و نمي خفت شنيد اين حامد و با اشك مي گفت: خدايا ! نامسلمان تر چه بهتر ! نجف ١٤٠٦


