فریاد زن ز بغض فرو مانده در گلوبا آشنای درد ؛ سخن از آشنا بگودیشب نیافت خواب به چشمان من رهیاز بس ک…
انتشار: 2026/08/18 12:15 UTCدریافت: 2026/08/20 21:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 21:00 UTC
فریاد زن ز بغض فرو مانده در گلوبا آشنای درد ؛ سخن از آشنا بگودیشب نیافت خواب به چشمان من رهیاز بس که فکرخسته ترا کرد جستجو بی تو یقین بدون هویت شوم وهیچبا تو ولی اصیل و شریف وپر آبرو عمریست که از تو طلبکرده ام دمیبنشینمت چهره به چهره و روبروافسوس که : حسرت تو مانده بر دلمصد ها دریغ که :،اذن ندادی به گفتگواردیبهشت به عشق تو زایید مادرم من را ، که نوکر تو شوم ؛ داشت آرزو خورشید پشت ابر ! طلعت خود را نشان بده ای غایب از نظر !؟پرده بیفکن ز ماه رو بگشای لب ، زبان خداوند! تا به کی ؟مانی خموش! خسته شدیم از بگومگو ای علم ناب ! عالیجناب ! حضرت اعلای کائنات!ای آبشار علم ! اوف لنا الکیل و هم سبومحض رضای فاطمه لطفی بما بکنماییم ما : یتیم و اسیر و فقیر کو همنامی ، هم کنیه ی جدت محمدیای آخرین تجلی تابان ذات هو هیهات که دست ز دامن بدارمت مولای مهربان من ! ای خُلق وخو نکو! حامد همیشه دم زده از عصمت شما از حق بخواه مغفرت صد گناه او ۲۲ بهمن ۱۳۹۹
