.آیت الله العظمی مبشر کاشانی:شبی در منزل یکی از دوستان با حاج آقا فخر، نماز جماعت مغرب و عشاء میخو…
انتشار: 2026/06/22 21:52 UTC
.آیت الله العظمی مبشر کاشانی:شبی در منزل یکی از دوستان با حاج آقا فخر، نماز جماعت مغرب و عشاء میخواندیم. بعد از نماز به آقا فخر گفتم: «اجازه بفرمایید، مرخص شوم». فرمود: «به سلامت. ضمناً سلام من را، به برادرت احمد آقا برسان». همان زمان برادرم، خدمت سربازی خود را، در دهلران میگذرانید. از این حرف حاج آقا فخر فهمیدم برادرم از دهلران به قم آمده و پشت درِ منزل ما ایستاده و در میزند و منتظر بنده میباشد. لذا با عجله سوار تاکسی شدم؛ ولی متأسفانه برادرم به کاشان رفته بود بعد از چند ساعت از کاشان تلفن کرد و گفت: «غروب به خانۀ شما آمدم؛ ولی کسی منزل نبود». گفتم: «بله، با حاج آقا فخر منزل فلانی بودیم. و سلام به شما رسانید و از آمدن شما خبر داشت». گفت: از کجا خبر داشت که من آمدهام. گفتم: «بالاخره از طریقی متوجه شده است»، بعداً از حاج آقا فخر پرسیدم؛ چه طور خبردار شدید که در آن ساعت، برادرم از مسافرت آمده است. فرمودند: «منزل شما را در مکاشفه مشاهده کردم و دیدم احمد آقا درِ منزل ایستاده و در میزند؛ لذا گفتم: «سلام من را به او برسان».@mobasherkashani