معلم دیکته می گفت:بابا آب داد دانش آموز نوشت:بابا پول قبض آب را نداشت، آب قطع شد.معلم:بابا نان داد…
انتشار: 2026/08/16 11:57 UTCدریافت: 2026/08/17 10:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 10:04 UTC
معلم دیکته می گفت:بابا آب داد دانش آموز نوشت:بابا پول قبض آب را نداشت، آب قطع شد.معلم:بابا نان داد و دانش آموز با چشمی پر اشک نوشت:بابا برای نان، جان داد.معلم گفت:تصمیم کبریولی کبری کتابش را زیر باران گذاشت و سرچهارراه مواد می فروخت.معلم گفت:آن مرد با اسب آمدولی آن مرد از فرط اعتیاد نمیتوانست گام بردارد.معلم گفت:مادر آش می پزد.ولی مادر با اشک چشمش به سیب زمینهای پخته طعم شوری میداد.معلم گفت:مهمان سرزده اما کوکب خانوم سالها بود کلفتی زن حاجی را میکرد تا هر سال افتخارش حاجیه شدن باشد و زن تن فروش همسایه را برای لقمه ای نان سرزنش کند.دانش آموز دفتر را بست.کتابش را فروخت.@mohammad_nari
