ملیگرایان، کودتا و جنگچندباری از جانب چند دوستی مورد این پرسش قرار گرفتم که آیا در میان حامیان کود…
انتشار: 2026/08/19 20:34 UTCدریافت: 2026/08/20 05:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 05:05 UTC
ملیگرایان، کودتا و جنگچندباری از جانب چند دوستی مورد این پرسش قرار گرفتم که آیا در میان حامیان کودتای ۲۸ مرداد، ملیگرایانی هم بودند و هربار پاسخ دادم که بله و در ادامه و توضیح نظرم میگفتم که برای گروهی از ملیگرایان ایرانی در آن مقطع خطر شوروی که همان چند سال پیش از آن در صدد تجزیه آذربایجان از ایران برآمده بود، فوریتر از جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق و مقابله با بریتانیایی بود که میتوانست کمک حالی برای ایران در مقابل خطر سرخ هم باشد. این طیف از ملیگرایان البته عمدتاً از جریانهای شبهه فاشیستی و راست افراطی چون احزاب سومکا و پانایرانیست، و یا نظامیان اقتدارگرا مانند خود سپهبد زاهدی و یا حتی اشخاص و احزاب مبتلا به عناد شخصی و گروهی با رهبری جنبش مثل مظفر بقایی و حزب زحمتکشانش بودند. تردیدی ندارم که اولویتبندی این طیف از ملیگرایان در آن مقطع نادرست و ناشی از تضاد تمایلات ملی اقتدارگرایانه آنها با ماهیت دموکراتیک جنبش ملی و رهبری آن بوده است، اما با این وجود نه ذهنیت آنها غیرقابل درک است و اگر نه رهبران که بسیاری از اعضای رده میانی آنها واقعاً از توطئه خارجی برای براندازی کابینه قانونی و ملی دکتر مصدق اطلاع نداشتند یا اگر هم داشتند، چنانکه اشاره شد برای این عملکرد غیر اصولی میتوانستند توجیهی در چارچوب اصول ملیگرایی با ارجاع به خطر عینی شوروی برای کیان کشور -ولو به نادرست- ارجاع بدهند. احساس خطری که با خودنماییهای خیابانی تودهایها تشدید شده بود و ذهن اقتدارگرایان راست هم از قابلیت یک جنبش دموکراتیک ملی برای مهار اقتدارگرایی چپ غافل بود. اما علیرغم این، باز هم بسیاری از ملیگرایان طرفدار کودتا، جز دارودسته رجاله مظفر بقایی هم در نگرانیها و هم در اصول خود واجد صداقت نسبی بودند. به همین دلیل هم بود که استبداد سلطنتی برآمده از آن کودتای فاجعهبار، به سرعت این طیف و در راس آنها همان سپهبد زاهدی را به حاشیه راند و چارهای جز انزوا یا ذوب در کوره سلطنت استبدادی برایشان باقی نگذاشت. تا جایی که تا بزنگاه انقلاب سال ۵۷، عملاً چیزی هم از توان سیاسی و اجتماعی این نیروی موثر باقی نماند.اما با توجه به تجربه مداخله خارجی در کودتای ۲۸ مرداد و همکاری طیفی از ملیگرایان اقتدارگرا با آن میتوان به این نتیجه رسید که پس بخشی از ملیگرایان ایرانی (چه اقتدارگرا و چه دموکرات) میتوانستند در جریان جنگ اخیر هم مدافع مداخله خارجی در ایران باشند؟ پاسخ این پرسش قاطعانه منفی است. شاید هیچ کس به خوبی داریوش همایون این تمایز را روشن نکرده باشد. وی که علیرغم تغییرات بنیادین فکریش از مقطع جنبش ملی و گذار از ناسیونالیسم فاشیستی به ناسیونالیسم به تاکید خودش لیبرال دموکرات، در واقع آخرین بازمانده مهم همان ملیگرایی غیرمصدقی (و در مورد او البته نه ضدمصدقی) بود که در مقطع کودتای ۲۸ مرداد بنا بر مصلحتجوییهای ملیگرایانه در کنار مصدق قرار نگرفته بود. همو چندسال پیش که خطر حمله نظامی به ایران توام با ادعاهایی چون صدور دموکراسی و نه تهدیداتی چون نابودی تمدنی بود، به صراحت گفت که در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران و یا تجزیه ایران (که به نظر دومی را به عنوان نتیجه اولی مطرح میکرد) دشمنی قدیمی و ماهوی خود با جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و موقتاً در کنار آن از ایران دفاع میکند.برای داریوش همایون که بنابر خوشبیاری از مهلکه جوخه آتش دادگاه انقلاب اسلامی جان به در برده بود، نه این سابقه و نه سیاستهای سرکوبگرانه و غیرملی حاکم بر ایران، هیچکدام توجیه و مجوز حمایت از مداخله خارجی که لاجرم به تهدیدی وجودی بر علیه کیان ملی کشور و جان شهروندان آن میشد، نبود. چون همایون پایبند به اصول ملیگرایانه بود. اما اکنون ممکن است عدهای به طور مشخص از سلطنتطلبانی که به سرعت مبدل به مهره سوخته مداخلهطلبی خارجی مبدل شدهاند، ادعایی جز این داشته باشند و با قلب واقعیاتی از جمله اشغالگر عنوان کردن حکومت استبدادی در هرحال داخلی، تلاش مذبوحانهای در ملیجلوه دادن موضع و عملکرد غیر ملی خود داشته باشند. اما این مدعیان هرچه باشند و بگویند، ملیگرا نیستند، چون حفظ کیان ملی اولین اصل پیشینی ملیگرایی است و آشکارترین نمود تهدید آن هم حمله خارجی است. بنابراین نمیتوان همزمان ادعای ملیگرایی داشت و به طور تجویزی از چنین چیزی هم دفاع کرد!@Tirdadbonakdar t.me/tirdadbonakdar/1332
