بین زمین و آسمان (۱) یکی از معیارهای شعر ماندگار و متعالی آن است که طیفی از معانی مختلف را در بر بگ…
انتشار: 2026/08/09 12:07 UTCدریافت: 2026/08/15 03:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:03 UTC
بین زمین و آسمان (۱) یکی از معیارهای شعر ماندگار و متعالی آن است که طیفی از معانی مختلف را در بر بگیرد، یعنی پذیرای تفاسیر متعدد باشد و رها از انجماد تکمعنایی. حال اگر شعری قابل تفسیر و تأویل به دو معنای کاملاً متضاد باشد و به قول معروف فرش و عرش را توأمان در بر بگیرد، واجد ارزش و اعتبار معنا- زیباشناختی مضاعفی خواهد بود. بسیاری از غزلهای حافظ در نوسان بین زمین و آسمان، خدا و انسان، خاک و افلاک، عرش و فرش و... از این زمرهاند. در این میان، اشعاری که با ظاهری عرفانی و الهیاتی، واجد معنا و مفهومی کاملاً ضد عرفان و الهیات باشند، از این چشمانداز زیباشناختی کم نظیرند. در اینجا نظر دارم به دو شعر از معاصران که دارای این خصیصهی ساختاریاند: اولی شعر نیمایی "سبز" از اخوان ثالث و دومی غزلی از ابتهاج(سایه). ابتدا شعر دلربای اخوان را بخوانیم:با تو دیشب تا کجا رفتمتا خدا وانسوی صحرای خدا رفتممن نمیگویم ملائک بال در بالم شنا کردندمن نمیگویم که باران طلا آمدلیک ای عطر سبز سایهپروردهای پری که باد میبُردتاز چمنزار حریر پرگل پَردهتا حریم سایههای سبزتا بهار سبزههای عطرتا دیاری که غریبیهاش میآمد به چشم آشنا، رفتمپابهپای تو که میبردی مرا با خویشهمچنان کز خویش و بیخویشیدر رکاب تو که میرفتیهم عنان با نوردر مجلّل هودج سرّ و سرود و هوش و حیرانیسوی اقصامرزهای دورتو قصیل اسب بیآرام من ، تو چتر طاووس نر مستمتو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر زهر مهربان منپا به پای توتا تجرد، تا رها رفتمغرفههای خاطرم پر چشمک نور و نوازشهاموجساران زیر پایم رامتر پل بودشکرها بود و شکایتهارازها بود و تأمل بودبا همه سنگینی بودنو سبکبالی بخشودنتا ترازویی که یکسان بود در آفاق عدل اوعزت و عزل و عزا، رفتمچند و چونها در دلم مردندکه به سوی بیچرا رفتمشُکر پر اشکم نثارت بادخانهات آباد ای ویرانی سبز عزیز منای زبرجدگون نگین، خاتمت بازیچهی هر بادتا کجا بردی مرا دیشببا تو دیشب تا کجا رفتم این شعر در ظاهر بازنمایی حس و حال خلسهی عارفانه و نشانگر تجربهای شهودی است. گزارهها، رمزگان، طیف واژگان و تصاویر آن، غالباً برگرفته از ادبیات مغانه یا عارفانهاند. سراسر شعر را روحی اشراقی و شهودی در برگرفته است، طوری که میتوان آن را در ردهی "معراجنامه"ها به شمار آورد زیرا شاعر از عروجی روحی و نفسانی "در مجلل هودج سرّ و سرود و هوش و حیرانی" به سوی ملکوتی بینشان و عالم مجردات حکایت میکند: تا تجرد تا رها رفتم...سبز، هم دلالت بر عوالم قدسی و معنوی دارد و هم شادی و شکفتگی روحی. سبز در ادب کهن، گاه صفت معشوق هم بوده است:که سبز بود نگارین تو و ما سبزیم/ فرخی سیستانیاز طرفی نشانگان عرفان بودایی موجود در شعر نیز ذهن را به سوی نیروانا و رهایی مطلق هدایت میکند. در مقالات و حتی پایاننامههایی دیدهام که این شعر را "نمونهی برجسته شعر عرفانی معاصر" قلمداد کرده و حتی بعضاً بر آن شروح مفصل عرفانی نوشتهاند و آن را به گفتمان ابن عربی و سهروردی و بایزید و خرقانی و نفرّی منسوب و متصل کردهاند. اما ورای این روساخت معنوی و عرفانی، شعر، ژرفساختی کاملاً زمینی و نفسانی دارد: سبز در اینجا چیزی نیست جز همان حشیش یا بنگ. و اخوان این شعر عرفاننما را در وصف حالت خلسهی ناشی از استعمال آن سروده است. رمزها و نشانگانی چون عطر سبز سایه پرورده، قصیل، چتر طاووس نر، زمردین زنجیر زهر و...، هم ذهن را به سوی حالات شهودی و بیخودانگی عارفانه میکشانند و هم شبکهی استعاری و کناییِ راهبر به مفهوم واقعی شعرند. همین ابهام و ایهامآفرینی هنرمندانه، بداعت و بلاغت شگفت ذهن و زبان اخوان را نشان میدهد که رندانه، شعر را مابین دو قطب متخالف معنایی در نوسان و طَیَران نگه داشته است: شعر، پر از رموز و حالات عرفانی است، بیآنکه اساساً ربطی به آن جهان مینوی و معنوی داشته باشد. نیز شعریاست کاملاً زمینی و نفسانی: شرح مستی و نشئگی حاصل از مصرف بنگ، بیآنکه پست و مبتذل باشد.دکتر سیروس شمیسا در جایی نقل میکند که در سالهای نخست انقلاب و فضاهای فکری حاکم بر آن دوره، یک بار در کلاس ادبیات معاصر، بنا به ضرورت و مصلحتی این شعر را تفسیر عاشقانه و عارفانه کرده است تا دردسر ساز نشود. (راهنمای ادبیات معاصر، نشر میترا، پاورقی ص ۵۲۷)...ادامه داردمحمدرضا روزبه@Mohammadrezarouzbeh