🍃«وقتی برچسب جای استدلال مینشیند»🍃تأملی در شیوه مواجهه موسی غنینژاد با روشنفکران ایرانینقد، پیش ا…
انتشار: 2026/07/27 13:29 UTCدریافت: 2026/08/14 23:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:51 UTC
🍃«وقتی برچسب جای استدلال مینشیند»🍃تأملی در شیوه مواجهه موسی غنینژاد با روشنفکران ایرانینقد، پیش از آنکه نتیجهای درباره یک اندیشه باشد، شیوهای برای مواجهه با آن است. از اینرو، مسئله اصلی در داوریهای موسی غنینژاد درباره شریعتی، آلاحمد، شاملو، مصدق، آبراهامیان یا میشل فوکو، درستی یا نادرستی داوریهای او نیست؛ بلکه شیوهای است که این داوریها بر آن استوار شدهاند.در برخی از اظهارنظرهای سالهای اخیر غنینژاد، به جای بازسازی و نقد اندیشهها، برچسبهایی دیده میشود که جای استدلال را میگیرند : «شریعتی شیاد است»، «آلاحمد دروغگو است»، «کتاب آبراهامیان آشغال است»، «میشل فوکو یک همجنسگرا است»، «مصدق آغازگر نوعی پوپولیسم ملی است»؛ و در نهایت، گویی ریشه بسیاری از بحرانهای امروز ایران را باید در روشنفکران جست. این زبان، بیش از آنکه به سنت نقد تعلق داشته باشد، به منطق تخطئه نزدیک است.حال آنکه در منطق استدلال، درستی مقدمات، بهخودیِ خود، درستی نتیجه را تضمین نمیکند. در سنت فلسفی و هرمنوتیکی، یکی از شروط نقد منصفانه، بازسازیِ قویترین صورتِ استدلال رقیب پیش از نقد آن است. اینکه شریعتی در برخی نوشتههای ادبی خود از شخصیت نمادین «پروفسور شاندل» بهره گرفته، آلاحمد در برخی داوریهای سیاسی دچار خطا شده، یا میشل فوکو درباره زندگی شخصی خود آشکارا سخن گفته باشد، هیچیک به خودی خود مجوز بیاعتبار کردن دستگاه فکری آنان نیست. این گذار از یک واقعیت جزئی به نفی یک منظومه فکری، بیش از آنکه استدلال باشد، نوعی فروکاست است.این همان چیزی است که در فلسفه معاصر از آن با عنوان “اصل قرائت خیرخواهانه” یاد میشود؛ یعنی بازسازی منصفانه و قویترین صورت استدلال رقیب، پیش از نقد آن.شریعتی را میتوان نقد کرد، همانگونه که آلاحمد، شاملو، فوکو و آبراهامیان را؛ اما نقد زمانی آغاز میشود که اندیشه، در قویترین صورت خود بازسازی شود، نه آنکه به سبکی پوپولیستی به حاشیهایترین بخش سخنان اندیشمندان فروکاسته شود. فروکاستن پروژه فکری شریعتی به «پروفسور شاندل»، یا تقلیل نقد اندیشه فوکو به ارجاع به زندگی خصوصی او، نادیده گرفتن سهم او در دگرگون کردن فهم ما از نسبت قدرت، دانش، سوژه و شیوه مشارکت و مقاومت مردم در شکلگیری مناسبات اجتماعی است. هیچ اندیشهای را نمیتوان با ضعیفترین جمله صاحب آن داوری کرد؛ همانگونه که هیچ متفکری را نمیتوان با قویترین جملهاش ستود. اگر قرار باشد مصدق را نقد کنیم، باید از منظر تاریخ حقوق عمومی، اقتصاد سیاسی و مشروطه سخن بگوییم، نه با چند برچسب آماده. مخالفت با این اندیشهها حق هر منتقدی است؛ اما جایگزین کردن برچسب به جای تحلیل، نه.همین تقلیلگرایی در داوری غنینژاد درباره روشنفکران دهه چهل و پنجاه نیز دیده میشود. او آنان را متهم میکند که به جای دفاع از آزادیهای فردی و نهادهای مدرن، با سرمایهداری، امپریالیسم و غرب ستیز کردند و زمینه فکری انقلاب را فراهم ساختند. فارغ از اینکه این ادعا تا چه اندازه درست یا نادرست است، چنین داوریای، دستکم این پرسش را پیش میکشد که آیا نسبت این متفکران با آزادی، مدرنیته و سرمایهداری، به تمامیِ پیچیدگی تاریخی و مفهومی خود دیده شده است یا نه. نقد منصفانه، نه ستایش است و نه نفی؛ بلکه کوششی است برای فهمیدن پیش از داوری.اندیشه انتقادی از حرمان فهمیدن آغاز میشود؛ از این احتمال که شاید رقیب، حقیقتی را دیده باشد که ما از آن غافلیم. هرجا این حرمان جای خود را به قطعیت، تحقیر و برچسب بدهد، حتی اگر به نام لیبرالیسم باشد، دیگر با روح نقد فاصله گرفتهایم. دفاع از شأن اندیشه، دفاع از شریعتی یا فوکو نیست؛ دفاع از این اصل است که هیچ اندیشهای را نمیتوان با یک برچسب از میدان گفتوگو بیرون راند. شاید بزرگترین خطای هر منتقد آن باشد که پیش از فهمیدن، حکم صادر کند. زیرا از آن لحظه که برچسب جای استدلال را میگیرد، حقیقت نخستین قربانیِ گفتوگوست.#غنی_نژاد#شریعتی#فوکو#شاملو✍️ #درویش ✍️ @mohdarvish ۵ مرداد ۱۴۰۵



