🍃«اعدام؛ پایان یک انسان یا آغاز شکست عدالت؟ »🍃«پیش از آنکه طناب بر گردن یک انسان بیفتد، چیزی در جان…
انتشار: 2026/07/30 09:43 UTCدریافت: 2026/08/14 23:51 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:51 UTC
🍃«اعدام؛ پایان یک انسان یا آغاز شکست عدالت؟ »🍃«پیش از آنکه طناب بر گردن یک انسان بیفتد، چیزی در جان یک جامعه بالبال میزند.»اعدام، تنها پایان زندگی یک محکوم نیست؛ لحظهای است که حاکمان میکوشند با به نمایش گذاشتن مرگ، هراس را در جامعه بگسترانند. اما هر بار که انسانی بر سکوی اعدام بالا میرود، تنها یک جان از میان نمیرود؛ بخشی از وجدان اخلاقی یک ملت نیز به دار آویخته میشود. این پایان یک انسان است یا آغاز شکست عدالت؟در سرزمینی که هنوز مادران بسیاری با عکس فرزندانشان زندگی میکنند و خاطره خون از حافظه خیابانهایش پاک نشده است، هر اعدام تنها یک خبر نیست؛ زخمی تازه بر پیکر جامعهای است که دیریست خشونت، سوگ و اندوه را بر دوش کشیده است. طناب دار گذشته را جبران نمیکند، امنیت اجتماعی را بیش از پیش به مخاطره میاندازد و عدالت آرامآرام جای خود را به انتقام میدهد و قانون، به جای آنکه پناه جان انسان باشد، خود به ابزار گرفتن جان تبدیل میشود.اعدام، حافظه یک ملت را پاک نمیکند؛ تنها بر حافظه زخمهای آن میافزاید. آنگاه که مرگ، زبان قانون میشود و این شاید هولناکترین شکست یک نظام حقوقی باشد: آنجا که برای مقابله با معترضین، خود به انواع خشونت متوسل میشود.صدور و اجرای حکم اعدام بر پایه اعترافاتی که همواره درباره آزادانه بودن، اعتبار و قانونی بودن آنها تردیدهای جدی وجود دارد، صرفاً درباره سرنوشت چند متهم نیست؛ بلکه آزمونی برای سنجش ِنسبت یک نظام حقوقی با عدالت، کرامت انسانی و حاکمیت قانون است.حتی اگر تمام اتهامات انتسابی ِاعترافات زیر شکنجه، درست باشند؛ از مشارکت در قتل مأموران تا اقدامات خشونتآمیز دیگر، آیا نتیجه منطقی آن، سلب حق حیات از متهمان است؟ آیا عدالت، با تکرار همان عملی که جرم میداند، تحقق مییابد؟تاریخ ِتحول ِحقوق ِکیفری، در حقیقت تاریخ فاصله گرفتن انسان از همین منطق است. اندیشه «جان در برابر جان»، «چشم برابر چشم» و «خون در برابر خون»، بازمانده نظامهای قرونوسطائی و انتقامجویانهای است که در آنها، هدف ِمجازات نه اصلاح جامعه، بلکه ارضای حس ِانتقام بود. تمدن ِحقوقی زمانی آغاز شد که عدالت، جای انتقام را گرفت و دولت به جای آنکه وارث خشم قربانی باشد، پاسدار قانون شد.این پرسش اساسی همچنان پابرجاست: اگر کشتن انسان عملی چنان قبیح است که مرتکب آن مستحق شدیدترین مجازات شناخته میشود، چگونه همان عمل، هنگامی که به نام قانون انجام میشود، به عدالت تبدیل میشود؟ مشروعیت ِحقوق، از تکرار خشونت زاده نمیشود؛ بلکه از مهار خشونت سرچشمه میگیرد.از این منظر، اعدام در ملأعام، صرفاً یک شیوه اجرای حکم نیست؛ بلکه نمایشی از قدرت از طریق تولید ترس است. این نوع مجازات، مخاطب اصلیاش جامعه است. پیام آن نیز روشن است: قدرت، توانایی گرفتن جان را دارد. به همین دلیل، بسیاری از اندیشمندان برجسته حقوق کیفری، اعدام در ملأعام را نه ابزاری برای تحقق عدالت، بلکه شکلی از خشونت نمادین و ارعاب اجتماعی میدانند.میشل فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه» نشان میدهد که اعدامهای علنی در گذشته بخشی از «تئاتر قدرت» بودهاند. از دید فوکو، اعدام در ملأعام بیش از آنکه اجرای عدالت باشد، نمایش اقتدار حاکمیت بر بدن محکوم است. او این مراسم را شکلی از خشونت نمادین و ابزار تولید ترس اجتماعی میداندارزش یک نظام حقوقی، نه در شیوه برخوردش با شهروندان مطیع، بلکه در نحوه مواجههاش با معترضین و یا حتی خطرناکترین مجرمان آشکار میشود. عدالت زمانی معنا پیدا میکند که در برابر نفرت نیز از مرزهای اخلاق و قانون عبور نکند. حقوق بشر دقیقاً برای همین لحظهها پدید آمده است؛ برای آنکه خشم، جایگزین عدالت نشود.طناب دار، تنها گردن یک انسان را نمیفشارد؛ گلوی عدالت را نیز میفشارد. زیرا هر بار که انسانی اعدام میشود، پیش از آنکه قلب او از تپش بایستد، تپشی از وجدان یک جامعه خاموش میشود. و جامعهای که وجدانش خاموش شود، دیگر هیچ دادگاهی نمیتواند عدالت را به آن بازگرداند.#اعدام#عدالت✍️#درویش✍️ @mohdarvish۸ مرداد ۱۴۰۵



