🔺نوحهخوانی در قلب متروپولیس و درسهایش برای مازهران ممدانی شهردار نیویورک در دفتر کارش مراسم نوحه…
انتشار: 2026/06/24 14:12 UTC
🔺نوحهخوانی در قلب متروپولیس و درسهایش برای مازهران ممدانی شهردار نیویورک در دفتر کارش مراسم نوحهخوانی محرم را اجرا کرد. صادق خان شهردار لندن هم ماه گذشته به مکه مشرف و لباس احرام پوشید.این دو نفر به عنوان کلیددار اصلیترین متروپلهای غربی، اصالتا مهاجر هستند و از حیث تبار، زبان، نژاد و مذهب با اکثریت مردم شهرهای تحت رهبریشان متفاوتند.موفقیت این دو نفر صرفا منوط به توان و شایستگی خودشان نیست، مهمتر از آن ظرفیتهای ساختاری موجود در جوامع غربی است که تحت لوای حکومت قانون و اندیشهی لیبرالیسم امکان به منصهی ظهور رساندن آن را فراهم کرده است.حساب الگوی حکمرانی و سیاست داخلی دولتهای غربی را باید از سیاست خارجی غیردمکراتیک و بعضا ضد لیبرال آنها جدا کرد. حتی میتوان گفت یکی از آثار درازدامن مداخلات استعماری آنها در دو قرن گذشته، انسداد معنای برخی مفاهیم ارزشمند بوده که در گذشته معنایی دیگر داشتند.استعمار غربی، استقلال ملی را به مفهوم کلیدی و آرمان غایی جوامع مسلمان و جهان سوم تبدیل کرد. اما زمانی که استقلال از راه رسید، نه از آزادی خبری ماند نه برابری.کشورهای توسعه یافتهی غربی راهی دور و دراز برای گذار از دوران سیاه دیگریستیزی، ستیز مذهبی و تعصبات فرقهای پیمودهاند.جوامعی که امروز به نحوی فزاینده یکدستی زبانی و مذهبی خود را به خاطر حضور اقلیتهای پرشمار مسلمان، هندو و چینی از دست میدهند، کمتر از صد سال قبل به ضرب دو جنگ جهانی و پیشتر از آن جنگهای مذهبی و نژادی فراوان، همگن و یکدست شدند.با نگاهی بدبینانه این یک دور باطل است.پیشامدهای سالهای اخیر و اوجگیری ناسیونالیسم راست ضد مهاجرت میتواند موید این دیدگاه باشد. از سوی دیگر بیانگر کمال و پختگی دولت لیبرال و سرچشمهی اصلی آن یعنی حکومت قانون و صلح مدنی است.ستایش استبداد و تحسین مدل چینی حکمرانی که این روزها به وفور از برخی محافل سیاسی اروپایی و آمریکایی به گوش میرسد، مختص به امروز و دیروز نیست و پیشینهای درازتر دارد.پژواک نامهی جان لاک دربارهی بردباری در اواخر قرن هفدهم هنوز زنده است: نه مسلمان، نه یهودی و نه مشرک به سبب باور دینی نباید از حقوق مدنی محروم شود.طرفه آنکه صد سال بعد در آستانهی انقلاب فرانسه اقتصاددانان موسوم به فیزیوکرات و برخی روشنفکران غربی در عین اذعان به برتری تمدن مدرن غرب بر شرق، الگوی استبدادی و بروکراتیک چین را مدل بهتری برای حکومت و ساماندهی اجتماع میدانستند.برای اثبات بطلان این مدعا، تلاش زیادی لازم نیست. استبداد بنا به ذات خود فاسد است و تخم نابودی نهاییاش را در بطن خود دارد.آیا میتوان بدون دمکراسی به ارزشهایی نظیر آزادی و عدالت دست یافت و کرامت و ارزش انسانی را پاس داشت؟با وجود ترامپ و خودویرانگریهایش احتمال زوال و افتادن در فراشیبی برای نظام سیاسی آمریکا بیش از هر زمانی است. اما آنچه باعث خودترمیمی و خوداصلاحی آن میشود زهران ممدانی و ظرفیت ساختاری است که او را از فرش به عرش رسانده است.هر نظام حکومتی ابتدا و انتهایی دارد. حکومتهای دمکراتیک هم بیمار و گرفتار مرضهای حاد و مزمن میشوند. اما عمر نظامهای سیاسی دمکراتیک به درازای عمر نوح و دولتهای اقتدارگرا در مقیاس تاریخی غالبا دولت مستعجلند.انتخابات آزاد، چرخش راستین قدرت، تفکیک قوا و حکومت قانون در حکم رزیمهای غذایی افزایندهی طول عمر و تضمینکنندهی حیات همراه با سلامتی و شور و نشاط سیاسی هستند.با این اوصاف پدیدههایی چون صادق خان و زهران ممدانی را اکسیرهای جوانی دمکراسیهای پیر و فرتوت و به کمالرسیده دانست. این جوامع مدینهی فاضله نیستند، بلکه علیرغم مشکلات بیشمار و تداوم برخی نابرابریهای آشکار و پنهان، بهترین الگوهای موجود میباشند.#صلاح_الدین_خدیو@sharname1