و من در اوج تنهایی از آدمها نمیترسماز افتادن درون خالی دریا نمیترسمهر از گاهی در آغوشی بهخود…
انتشار: 2026/08/02 11:47 UTCدریافت: 2026/08/15 04:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:43 UTC
و من در اوج تنهایی از آدمها نمیترسماز افتادن درون خالی دریا نمیترسمهر از گاهی در آغوشی بهخود لرزیدهام هرچنداز آوار صراط و لرزش عقبا نمیترسمخدایان از دروغ ندبه در دیوار میترسندمن اما از سقوط مسجدالاقصی نمیترسمهنوز از شبچرانیهای عشق آزردهام امااز این جرثومهی دیرین و پابرجا نمیترسم کهنميراثِ بیرحمی زمستانوار میتازدبهارآلودم از عفریتهی یلدا نمیترسم!من از بدو تولد عشق را با درد ورزیدمکه از تُفخندههای عمرِ سربالا نمیترسمسرودی مملو از دلپارههای آتش و آهمسکوتاندوهم از فوّارهی هورا نمیترسمشعور سرخ خورشیدم بر آب و سنگ و آیینهکه از شعر سیاه و جهلِ بوطیقا نمیترسمدر اقلیم شب و سایه پلنگ از ماه میترسدتو آن ماهی! من از نادیدهی فردا نمیترسممرامم مردنی زیباست مانند بتی زنده!که از تشییع ربّالنوع نامیرا نمیترسماز استثنا شدن در جنگ شب با روز میترسماز استیلای شیطان آخرالدنیا نمیترسمجهان مفتون ققنوسیست دلبسته به خاکستر!و من گاهی ازاین تهدید نامردانه میترسم!محسن آریا@mohsenaaria