مجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزاردامادست «حافظ»کلام_عارفان اینجاست @molanatarigha…
انتشار: 2026/07/21 20:34 UTC
مجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزاردامادست «حافظ»کلام_عارفان اینجاست @molanatarighat 👈👈
پستهای تلگرام — شريعت،طريقت،معرفت،حقیقت
باستانی پاریزی؛یکبار که قرار بود از مونیخ به سوئیس برویم به توصیه ایرج افشار به جای وسایل عمومی یا هواپیما یک اتومبیل کرایه کردیم و چهار نفری _من و افشار و اقتداری و زریاب_ در آن نشستیم. افشار مثل هر یزدی دیگر اعتقادش این است که کسی که اتومبیل دربست کرایه میکند اگر روزی ده پانزده ساعت با آن نرود ضرر خواهد کرد. سفری که میشد چند ساعته تمام شود دو روز و نیم طول کشید و تمام اروپای آلپی را از سوئیس و اتریش و آلمان زیر پا گذاشتیم.افشار وقتی پشت ماشین مینشیند بدون اینکه آب و بنزین و سایر لوازم را نگاه کند به راه میافتد و عقیدهاش این است که با ماشین باید رفت و رفت تا جایی که خود ماشین از پا بیفتد.بر اساس همین فلسفهی غلطِ افشاریهی اوست که یکبار در یونان در نزدیکی متئورا ماشین ایستاد و اگر یک تراکتورران زبانندان ولی انسان نرسیده بود معلوم نبود چه مدت میبایست آنجا حیران باشیم.با همه اینها باید بگویم بهترین سفرهای من آنها بوده که با افشار همراه بودهام.به روی چون تو رفیقی سفر خوش است مراتو گر رفیق نباشی سفر چه سود مرا @molanatarighat
زهد و عبادت شایسته است نه چندان که زندگانی بر خود و دیگران تلخ کند، عیش و طرب ناگزیر است نه چندان که وظایف طاعت و مصالح رعیّت در آن مستغرق شود.سعدی @molanatarighat
ز استاد، که باد روح او شادزیبا مثلی مرا بود یادروشن گهرانه، راز میگفتدر سلک فسانه، این گهر سفتکز خانهٔ کدخدای دهقانبگریخت بُزی، فراز ایوانمیگشت فراز بام نخجیرگرگی به گذاره بود، در زیربُز دید چو گرگ را به ناکامبگشاد زبان به طعن و دشنامچون دید به حال ناگزیرشافسوس شمرد، تا به دیرشگرگ از سرِ وقت، گفت کای شوخبیداد منت مباد منسوخاین عربده نیست از زبانتدشنام به من دهد مکانتبُز را نرسد به گرگ، دشناماین طعن و سخط به ماست از بامزین گونه، درین زمانهٔ دونافسوس خسان بود ز گردونهر گوشه، سپهر سفله پروربوزینه و بُز نموده سرورحیزانِ زمانه را به میدانکردهست حریف شیرمردانزین بُز فرمان نبود تشویرگر بود مجال حملهٔ شیربز بر سر بام جا گرفتهخوش عرصه ز دست ما گرفتهتا کی به جهان، جگر توان خورد؟فریاد ز چرخ ناجوانمردهر خیره سری، به کام داردیک بزچه؟ که صد به بام داردحزین لاهیجی @molanatarighat
سلام!حال همهٔ ما خوب استملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویندبا این همه عمری اگر باقی بودطوری از کنارِ زندگی میگذرمکه نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد ونه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!تا یادم نرفته است بنویسمحوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بودمیدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهٔ باز نیامدن استاما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هراز گاهیببین انعکاس تبسم رویاشبیه شمایل شقایق نیست!راستی خبرت بدهمخواب دیدهام خانهای خریدهامبیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار ... هی بخند!بیپرده بگویمتچیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شدفردا را به فال نیک خواهم گرفتدارد همین لحظهیک فوج کبوتر سپیداز فرازِ کوچهٔ ما میگذردباد بوی نامهای کسان من میدهدیادت میآید رفته بودیخبر از آرامش آسمان بیاوری!؟ نه ریرا جاننامهام باید کوتاه باشدساده باشدبی حرفی از ابهام و آینه،از نو برایت مینویسمحال همهٔ ما خوب استاما تو باور نکن!سید علی صالحی @molanatarighat
یکی گفت که من مدحِ تو از فلانی شنیدم؛ گفت تا ببینم که آن فلان چه کس است، او را آن مرتبت هست که مرا بشناسد و مدحِ من کند؟ اگر او مرا به سخن شناخته است، پس مرا نشناخته است، زیرا که این سخن نمانَد و این حرف و صَوت نماند و این لب و دهان نماند؛ این همه عَرض است و اگر به فعل شناخت همچنین و اگر ذاتِ مرا شناخته است آنگه دانم که او مدحِ مرا تواند کردن و آن مدح از آنِ من باشدمولانا @molanatarighat
طَبلِهٔ عطرِ گل و زلفِ عبیر افشانشفیضِ یک شَمِّه ز بوی خوشِ عطارِ من است#حافظ @molanatarighat

