از بلای ویرانگرِ خودکامگی، فراوان گفتهاند و شنیدهاید. امّا خوسه دونوسو، در رمانِ خواندنیِ خویش، ح…
انتشار: 2026/07/30 03:24 UTCدریافت: 2026/08/02 02:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 02:42 UTC
از بلای ویرانگرِ خودکامگی، فراوان گفتهاند و شنیدهاید. امّا خوسه دونوسو، در رمانِ خواندنیِ خویش، حکومت نظامی، از نظرگاهی متفاوت به موضوع نگریسته است:«دیکتاتوری، سیاست را جوری به ما تحمیل کرده که انگار، تنها حرفِ آبرومندانهمان سیاست است و بس. تمام حرفهای دیگر را توی گلومان خفه میکنیم. در واقع با دغدغههای سیاسی، جلوِ دیدِ خودمان را میگیریم. اینجوری است که هیچ فکرِ دیگری توی ذهنمان ریشه نمیکند.»و بدینسان، «انسان» به هدر میرود. حرام میشود.او بیست صفحهٔ بعد، مینویسد:«من خیلی سال است که از چیزِ دیگری حرف نزدهم. درست مثل هر کسِ دیگری توی این مملکت. دیگر یادم رفته از چیزی غیر از بیعدالتی، نبودِ آزادی، فلاکت یا خشونت حرف بزنم. اگر از چیز دیگری حرف بزنم، عذاب وجدان میگیرم. ذهنم تمامِ توانش را متمرکز کرده تا هر چیزی دربارهٔ این مسائل میشنود، حفظ کند. مثلاً من دوست دارم از موسیقی حرف بزنم. امّا توی دلم میترسم که مبادا حرفهام سطحی باشد.»میدانم. متنهای بلند را نمیپسندید. امّا حالا که تا اینجا آمدیم، دریغم میآید که بخشِ پایانیِ کتاب را ناخوانده بگذاریم:«این جماعت، زندگیشان از سیاست اشباع شده بود، و سیاست داشت مثل اسید، تحلیل میبردشان. فرار از سیاست توی عشق، توی هنر، توی تجارت، و حتّی وقتِ مرگ، محال بود. اگرچه مشارکت در سیاست هم محال بود؛ چرا که رژیم، سیاست را در انحصارِ خودش گرفته بود. اینجوری، آرمانها و هیجاناتِ سیاسی که اصلاً فرصتِ تحقّق نداشتند، مضمحل میشدند، بیمعنی میشدند، و چیزی که باقی میماند یکجور استمنای لفظی بود.»و اصل اندیشهٔ این کتاب، همین است: یک حکومتِ تمامیتخواه، از تمامِ شهروندانش، خواه ناخواه، یک فردِ سیاسی میسازد. و چون در عمل اجازهٔ سیاسی بودن را هم نمیدهد، تنها یک لفظِ پوچ و بیمعنی برجا میماند. گویی در بادیه به دنبال سراب دویدهای. و یا به تعبیرِ خودِ نویسنده، هرآنچه گفتهای، تنها یک خودارضاییِ لفظی بوده است. و اینگونه است که زندگی از معنا تهی میشود.#خوسه_دونوسو @molanatarighat
