.. اما تنهایی قسم دهم:این احساس که من از کسی یا کسانی جدا شدهام، خواه میخواستهام که از آنها ج…
انتشار: 2026/08/16 13:20 UTCدریافت: 2026/08/16 13:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 13:33 UTC
.. اما تنهایی قسم دهم:این احساس که من از کسی یا کسانی جدا شدهام، خواه میخواستهام که از آنها جدا باشم یا خواه نمیخواستهام که از آنها جدا باشم. این نوع احساس تنهایی ممکن است برای من خوشایند باشد، یعنی احساس میکنم که من را از فلان انجمن، از فلان جامعه اخراج کردهاند، و بسیار هم برایم خوشایند است که من را اخراج کردهاند. زمانی هم نه، من را از یک مجمعی، از یک جامعهای، از یک انجمنی، از یک گروهی، از یک جماعتی بیرون کردهاند و نمیخواستم که بیرونم کنند، و احساس ناخوشایندی خواهم داشت. اگر نوعی قهر، نوعی غلبه در مورد من اعمال بشود و با آن قهر و غلبه من را از انجمن شما جدا کنند، از جمع شما، از جماعت شما جدا کنند، بسته به اینکه من نسبت به این جمع و جماعت و گروه، محبت داشتهام، یا نداشتهام، عشق داشتهام یا نفرت داشتهام، دشمنی داشتهام یا دوستی داشتهام، ممکن است احساس مطبوعی به من دست بدهد یا احساس نامطبوعی. بنابراین این احساس تنهایی، یعنی احساس جدا شدن من قهراً و از سر اجبار از گروه شما، ممکن است برای من احساس خوشایندی باشد و ممکن است احساس خوشایندی نباشد. یادتان میآید که سعدی میگفت: طوطی را با زاغی در قفس کردند و طوطی مدام به درگاه خدا مینالید که خدایا این چه سرنوشتی است که من را با یک زاغ سیاه بدترکیب همخانه کردهای، ولی میگوید عجب، اینکه کلاغ هم به درگاه خدا مینالید که این چه اقبالی است که من دارم؟ که من را با کلاغ همخانه کردهاند؟ یعنی چنین نیست که اگر شما را از یک جماعت بیرون کردهاند، خوششان نمیآمده، ممکن است شما هم خوشتان نیاید و میگویید خدا پدر همهشان را بیامرزد که من را از جمع خودشان طرد و بیرون کردند. اما بههرحال ما در اینجا یک احساس تنهایی داریم. تا وقتیکه خاطر من دلمشغول آن جماعت است، خواه از سر دوستی آن جماعت و خواه از سر دشمنی آن جماعت، خواه از سر عشقی که به آن جماعت دارم و خواه از سر نفرتی که از آن جماعت دارم، تا وقتی این دلمشغولی را دارم، احساس تنهایی هم با من هست. چون بههرحال این احساس است که من را از مجموعهای جدا کردهاند که عضو آن مجموعه بودهام. بهتعبیر دیگری این احساس تنهایی وقتی دست میدهد که تو از عضویت به فردیت برسی، و اگزیستانسیالیستها در اینباره بسیار سخن گفتهاند، وقتی من عضو گروه شما هستم، عضوم، وقتی من را جدا کردند دیگر من عضو نیستم، من فرد میشوم. یعنی از عضویت به فردیت میآیم، و این احساس فردیت گاهی با تنهایی عمیق عجین است، و ممکن است من از این تنهایی ممکن است که لذت ببرم و ممکن هم هست که لذت نبرم. تفرد و فردیت همیشه لذتآور نیست، گاهی وقتیکه من را از عضویتِ جماعتی ساقط میکنند، و من متفرد و تنها میشوم، اتفاقاً برای من ناخوشایند است و البته گاهی هم خوشایند خواهد بود. بنابراین بهلحاظ هیجانی و عاطفی ممکن است مثبت باشد و ممکن است منفی. اما قسم یازدهمی وجود دارد که شاید یگانه نوع تنهایی باشد که برای همه مطبوع است. گاهی من تعبیر میکنم از اینکه من تنهایم و ...گزیدهای از درسگفتار تنهایی؛ توهم یا واقعیتاستاد مصطفی ملکیان @molanatarighat
