ز استاد، که باد روح او شادزیبا مثلی مرا بود یادروشن گهرانه، راز میگفتدر سلک فسانه، این گهر سفتکز خ…
انتشار: 2026/08/18 13:54 UTCدریافت: 2026/08/19 03:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 03:55 UTC
ز استاد، که باد روح او شادزیبا مثلی مرا بود یادروشن گهرانه، راز میگفتدر سلک فسانه، این گهر سفتکز خانهٔ کدخدای دهقانبگریخت بُزی، فراز ایوانمیگشت فراز بام نخجیرگرگی به گذاره بود، در زیربُز دید چو گرگ را به ناکامبگشاد زبان به طعن و دشنامچون دید به حال ناگزیرشافسوس شمرد، تا به دیرشگرگ از سرِ وقت، گفت کای شوخبیداد منت مباد منسوخاین عربده نیست از زبانتدشنام به من دهد مکانتبُز را نرسد به گرگ، دشناماین طعن و سخط به ماست از بامزین گونه، درین زمانهٔ دونافسوس خسان بود ز گردونهر گوشه، سپهر سفله پروربوزینه و بُز نموده سرورحیزانِ زمانه را به میدانکردهست حریف شیرمردانزین بُز فرمان نبود تشویرگر بود مجال حملهٔ شیربز بر سر بام جا گرفتهخوش عرصه ز دست ما گرفتهتا کی به جهان، جگر توان خورد؟فریاد ز چرخ ناجوانمردهر خیره سری، به کام داردیک بزچه؟ که صد به بام داردحزین لاهیجی @molanatarighat

