خاقانی راست:دهر سپیددست سیهکاسهای است صعب؛منگر به خوشزبانیِ این ترشمیزبان.در این بیت، «سپیددست»…
انتشار: 2026/08/20 04:15 UTCدریافت: 2026/08/21 20:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 20:10 UTC
خاقانی راست:دهر سپیددست سیهکاسهای است صعب؛منگر به خوشزبانیِ این ترشمیزبان.در این بیت، «سپیددست» کنایه از ستمکار و «سیهکاسه» کنایه از فرومایه و تنگچشم است. کنایهٔ «سیهکاسه» از گونهٔ نزدیکِ آشکار به شمار میرود؛ زیرا میان معنای حقیقی و معنای کنایی آن پیوندی روشن و بیواسطه وجود دارد و مخاطب به آسانی میتواند از معنای ظاهری به مقصود سخنور راه یابد. خاقانی در جای دیگری میگوید:یوسفِ من گرگ مست، باده به کف صبحفام؛وز دو لبِ بادهرنگ، سرکهفشان در عتاب.«گرگ مست» کنایهای از گونهٔ نزدیک نهان از نیممست.مجیرالدین بیلقانی:ز روز و شب شدهام سیر؛ چون به پیش دلم،سیهگلیمیِ شب همچون روز شد پیدادمی خوشم چو سحر میدهد؛ و گر بخورم،سپیددست چو روزم، چو صبحدم رسوا.در این ابیات، «سیهگلیم» کنایه از تیرهروز، نگونبخت است و «سپیددست» کنایه از ستمکار. هر دو ترکیب از کنایههای نزدیک نهان به شمار میآیند.مسعود سعد سلمان:از آنکه نادان بودم چو گِرد کردمریش،مرا به نام همه ریشگاو خواند پدر.در این بیت، « گرد کردن ریش» کنایهای از گونۀ نزدیک آشکار از بالیدگی و مردی؛ و « گاوریش»یا «ریشگاو» کنایهایست از گونهٔ «نزدیک نهان» از نادان و دانا؛ زیرا به آسانی نمیتوان پیوند در میانۀ دو معنای کنایه را یافت و به خواست سخنور راه برد. مسعود سعد سلمان:از عشق تو، در چشمِ خِرد میل زدم؛پس دست به تسبیح و به تهلیل زدم.بر فرقت تو چو طبلِ تحویل زدم،من دست، به جای جامه، در نیل زدم.«میل زدن در چشم» کنایه از کوریست؛ « طبل زدن» کنایه از رهسپاری است؛ و «جامه در نیل»کنایه از سوگواری و اندوه است.و نیز هم او در سخن از رنجهای زندان، گفته است:از ضعیفیً دست و تنگی جاینیست ممکن که پیرهن بدرم.«پیراهن دریدن» کنایه از بیتابی و ناشکیبی بسیار است.بابا کمال خجندی:با ما خبر خاک کف پای تو گفتند،دامن بگرفت اشک به دندان و روان رفت.« دامن به دندان» کنایه از شتافتن و تند و چالاک رفتن.منبع:زیبا شناسی سخن پارسی، «بیان» میرجلالالدین کزازی @molanatarighat
