مجلس_ختم_برادر_و_پدر پرورش یافتۀ راه اویس قرنمگرچه بی تاب و اسیر همۀ پنج تنمهمه دم ذکر من این است و…
انتشار: 2026/07/06 08:10 UTC
مجلس_ختم_برادر_و_پدر پرورش یافتۀ راه اویس قرنمگرچه بی تاب و اسیر همۀ پنج تنمهمه دم ذکر من این است و همه شب سخنممن غلامی زِغلامان امام حسنمروزیم میرسد از سفرۀ احسان کریمنام ما را بنویسید گدایان کریم ....کریم کاری بجز جود و کرم ندارِآقام تو مدینه ست ولی حرم نداره ....رکن ایمان شده در بند توالیِ حسنشک ندارم به کرم کردن فردای حسنکربلایی شده ماندیم همه پایِ حسندل سپردیم به الطافِ پسرهای حسنعقل وامانده ز توصیف مقام و جاهشعشق حیران شده در محضر عبدالله شلطف مولایِ کرم بندنواز است هنوزدست عالم سر این سفره دراز است هنوزخانه اش کعبۀ حاجات و نیاز است هنوزاین در خانۀ عشق است که باز است هنوزنقش باید بشود در همه جا چون دلِ منهر دردی بسته شود جز در پر فیض حسن*روز محشر که همه گریاننداشک ریزان حسن خندانند ...*جان به قربان مقامش چه غریب است این مردبی سپاه هست قیامش چه غریب است این مردغصه دار است کلامش چه غریب است این مردبی جواب است سلامش چه غریب است این مردخاکساران درش بر در دیگر نروندگریه کن هایِ حسن کور به محشر نروندسفره داری که سر سفره او نعمت هاستدل او مصحَف پر صفحه ای از غربت هاستسرخیِ کنج لبش شرح همه محنت هاستپاره هایِ جگرش مرثیۀ تهمت هاستچه شد !؟زهر چه کرد!؟ بدنش سبز شدهتن او هم شبیه پیرُهَنش سبز شده ...▪️* عبدالزهرا خود امام مجتبی رو خواب دید چرا روضه ما رو نمیخوانی؟... گفت آقاجان من یه عمر روضه خوان شمام روضه های که از شما به من رسیده من همه رو خواندم ... اونی که شنیدم شما رو مسموم کردن .. پاره های جگرتون داخل تشت بوده .. بدنتون رو تیربارون .. فرمود عبدالزهرا اما روضۀ واقعی من حسن اینه اگه خواستی برای گریه کنا بخونی اینو بخوان ... روضۀ من اون لحظه ای بود که دستم تو دست مادرم بود ... تو کوچه های بنی هاشم ...*با دو چشم تر و یک قد کمان از کوچهروز و شب روضه گرفته ست امانت کوچهتب و لرز بدنش داشت نشان از کوچهگفت در روضۀ من باز بخوان از کوچهروضه خوان از غم ناموس و دل چاک بگواز تکان دادن یک چادر پر خاک بگو ... ▪️*ابی عبدالله اومد باخبرش کردن، عباس اومد ... زینب اومد ... همه اومدن کنار بستر ؛ حالا حسین داره التماسش میکنه داداش بازم نمیخوای حرف بزنی؟ حرف بزن! *حسن جان، یه کم حرف بزن تا سبک شی برادرحسن جان، چهل سالِ که هی تو خواب میگی مادرحسن جان، میری کوچه میشه غمت چند برابرحسن جان ...چی دیدی ، مگه کی باهات اون در افتادچی دیدی ، نمیگی چطور مادر افتادچی دیدی ، مگه مادرم با سر افتاد ...حسن جانیه کوچه، همه زندگیِ منو زیر و رو کردیه کوچه، که ما رو با نامرد شهر رو به رو کردیه کوچه، که یادش باید مرگ و باز آرزو کردیه کوچه ...یه نامرد ، به ما تویِ این کوچه بد کردیه نامرد ، رسید راه و رویِ ما سد کردیه نامرد ، گل یاسمون و لگد کرد ...حسین جان، شکست دلم تو غمت مثل شیشهحسین جان، میدونی که اینو میگم من همیشهآخه روزی مثل روز تو نمیشه ...حسین جان ...برادر ، میشینن رو سینت تو گودالیه نیزه ، میاد و دیگه میری از حالبه زیر ، سم اسبا میشی لگد مال ▪️*گفت حسین ، همه دارن گریه میکنن عباس سر به دیوار گذاشته ، زینب ، ام کلثوم ، داداشای عباس همه دارن گریه میکنن .. اما امام حسن به هیچ کدومشون ایراد نگرفت تا نگاه کرد دید ابی عبدالله داره اشک میریزی فرمود تو دیگه گریه نکن .. حسین جان من درسته دارم تو غربت میمیر اما کنار بدنم تو هستی سرم رو پای زینبِ ، عباس کنارم .. الهی برات بمیرم یه ساعتی میاد هیچ کسی نیست سرتو از رو خاک برداره ...▪️یا امام حسن دل نگران بودی کسی نیست سرشُ از رو خاک بردار ... الهی بمیرم برا زینب ، فقط این صحنه رو زینب دید .. همه دل نگران بودن پیغمبر ، امیرالمومنین ، مادرش زهرا حتی عباس تو علقمه .. همه دل نگران بودن اما هیچ کدوم این صحنه رو ندیدن ، فقط زینب بود بالا تل زینیه ... نگاه کرد دید نانجیب داره نزدیکِ گودال...وَ شِمرُجالِسُ