احتما، negationمرد نحوی را از آن در دوختیمتا شمارا نحوِ محو آموختیم یعنی این منازعه را آوردیم برای…
انتشار: 2026/06/30 08:05 UTC
احتما، negationمرد نحوی را از آن در دوختیمتا شمارا نحوِ محو آموختیم یعنی این منازعه را آوردیم برای اینکه حکمت «محو بودن» را بر شما بازنماییم، حکمتی که مفید است و ورای دانشهای تشکیلدهنده «هستی» و «خودِ» صوری و بیمغز است. و بارها هشدار میدهد که برای تکاندن آن بار سنگین فکری باید جستوخیز و تلاشهای فکری را متوقف کنی؛ زیرا هرگونه فکر برای توقف فکر، حکم «خون به خون شستن» را پیدا میکند. یا «کی تراشد تیغ دسته خویش را؟!». «احتما»، یعنی خودداری از تلاش فکر و از یک حرکت مثبت عین مرگ فکر یا «خود» است.احتما کن، احتما ز اندیشههافکر، شیر و گور و دل چون بیشههامیگوید فکر، مثل شیر گرسنهای است که کیفیتها و حالاتی را که مخزن و بیشه آن دل است، میبلعد؛ و مرگ فکر، عین زنده و شکفته گشتن آن حالات است.احتماها بر دواها سرور استزان که خاریدن، فزونیِ گر استاحتما اصل دوا آمد یقیناحتما کن، قوت جانت ببین استفاده از فکر، برای رفع بیماریای که خودش علت آن است، حکم خاریدن سرِ گر و تشدید گری را دارد. پس فکر، یعنی بیماری را وسیله رفع بیماری قرار مده. از چارهجویی بهوسیله فکر اجتناب کن؛ آنگاه ببین روح و جانت چه نیرویی پیدا میکند.از کتاب «با پیر بلخ»جلسهٔ پنجممحمدجعفر مصفا@Mossaffadotcom





