صبح شدخیر باشدچشممان به خورشید خنده باز شدامروز حضرت مولانا را واسطه حال خوشمان کردم.گشتم در گنجور…
انتشار: 2026/07/06 06:27 UTC
صبح شدخیر باشدچشممان به خورشید خنده باز شدامروز حضرت مولانا را واسطه حال خوشمان کردم.گشتم در گنجور عرفانش ببینم برای حال خوب این روزهای مان چه تفقدی می کنند، دیدم که از گردش روزگار وچرخ گردون می گوید.به به، به این حالت او.اگر چرخ وجود من از این گردش فروماندبگرداند مرا آن کس که گردون را بگردانداگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتدبه امر شاه لشکرها از آن بالا فروآیداگر باد زمستانی کند باغ مرا ویرانبهار شهریار من ز دی انصاف بستاندشمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباریکف موسی یکایک را به جای خویش بنشاندمترسان دل مترسان دل ز سختیهای این منزلکه آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراندشکسته بسته تازیها برای عشقبازیهابگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاندچو من خود را نمییابم سخن را از کجا یابم؟همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراندشاد باشید، خوشحال باشید که بازی گردان روزگار می داند دارد چه میکند♥️🌹#ارثیه_بابا @mossbatplus