فروشندگان رویا؛ قاتلان امید✍️مصطفی دانندهدر ایران، سالهاست یک تجارت پرسود جریان دارد، تجارتی که نه…
انتشار: 2026/08/12 16:13 UTCدریافت: 2026/08/15 05:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:07 UTC
فروشندگان رویا؛ قاتلان امید✍️مصطفی دانندهدر ایران، سالهاست یک تجارت پرسود جریان دارد، تجارتی که نه به سرمایه نیاز دارد، نه کارخانه میخواهد و نه حتی محصولی واقعی تولید میکند. کافی است رویا بفروشی.رویای قدرت، رویای پیروزی، رویای آیندهای درخشان، رویای شکست دشمن، رویای سقوط قریبالوقوع، رویای نجات نزدیک.سالهاست در ادبیات رسمی حکومت، تصویری از ایران ساخته میشود که با زندگی واقعی مردم فاصلهای عظیم دارد. اقتصادی گرفتار بحران، جامعهای فرسوده و شکافخورده، تورم و کاهش قدرت خرید، مهاجرت گسترده، انبوهی از مسائل حلنشده البته جنگ در کنار ادعای قدرتی قرار میگیرد که قرار است جهان را تکان دهد.قدرت واقعی نیازی ندارد هر روز خودش را فریاد بزند. قدرت را باید در اقتصاد، فناوری، رفاه شهروندان، کیفیت زندگی، ثبات اجتماعی، توان دیپلماتیک و ظرفیت اداره کشور دید. ابرقدرت بودن را نمیتوان با شعار تولید کرد. همانطور که فقر را نمیتوان با تبلیغ انکار کرد.بخشی از اپوزیسیون نیز سالهاست درگیر شکل دیگری از رویا فروشی است. کافی است چند شهر شاهد اعتراض باشند، چند شعار در خیابان شنیده شود یا موجی در شبکههای اجتماعی شکل بگیرد تا عدهای بگویند «این آخرین روزهای حکومت است»، «دو هفته دیگر سقوط میکند» یا «بهار ایران فرا رسیده است».گاهی حتی زمستان که از راه میرسد، به مردم وعده میدهند که بهار سیاسی همین نزدیکی است اما انقلاب تقویم ندارد.انقلاب با آرزو اتفاق نمیافتد. با هشتگ، تحلیل هیجانی، ویدئوی پرمخاطب و پیشبینیهای هیجانانگیز هم اتفاق نمیافتد. تغییرات بزرگ سیاسی سازوکارهای خودشان را دارند: سازماندهی، شکاف در ساختار قدرت، بحران مشروعیت، ظرفیت بسیج اجتماعی، اعتصاب، نافرمانی، شبکههای اجتماعی و سیاسی، و دهها عامل دیگر که هیچکدام را نمیتوان با میل و امید جایگزین کرد.ممکن است یک انقلاب رخ دهد، ممکن است رخ ندهد، ممکن است زودتر اتفاق بیفتد و ممکن است سالها طول بکشد. اما کسی که برای آن تاریخ تعیین میکند، لزوماً تحلیلگر نیست؛ گاهی فقط فروشنده امید است و اینجا مسئله بسیار جدی میشود.امید واقعی با رویا فروشی تفاوت دارد.امید واقعی میگوید: «این وضعیت میتواند تغییر کند، اما برای تغییر آن باید واقعیت را بشناسیم، هزینهها را بفهمیم و برای سناریوهای مختلف آماده باشیم.» رویا فروشی میگوید: «نگران نباش؛ همهچیز همین فردا تمام میشود.»اولی انسان را قدرتمند میکند، دومی او را منفعل.وقتی مردم بارها و بارها وعده آینده نزدیک را میشنوند و آینده نمیرسد، اتفاق خطرناکی رخ میدهد: امید فرسوده میشود.کسی که یک بار به او گفتهاند «پیروزی نزدیک است»، ممکن است امیدوار شود. بار دوم هم شاید باور کند. اما وقتی این «نزدیک» تبدیل به ماهها و سالها شود، آدمها فقط وعده را کنار نمیگذارند؛ گاهی خودِ امکان تغییر را هم باور نمیکنند.اینجاست که رویا فروشی به دشمن امید تبدیل میشود.حکومتی که مدام پیروزی قریبالوقوع میفروشد، شکستهای واقعی را پنهان میکند. مخالفی که مدام سقوط قریبالوقوع میفروشد، هزینهها و دشواریهای واقعی تغییر را پنهان میکند. هر دو، اگرچه از دو نقطه متفاوت حرکت میکنند، در یک چیز شبیهاند: هر دو واقعیت را قربانی روایت میکنند.جامعه به روایتهای زیبا احتیاج ندارد، به حقیقت احتیاج دارد. اگر اقتصاد بیمار است، باید گفت بیمار است. اگر حکومت قدرتمند است، باید قدرتش را دید؛ اگر ضعیف است، باید ضعفش را شناخت. اگر جامعه ناراضی است، باید ابعاد و ظرفیت این نارضایتی را سنجید. اگر اعتراض میتواند به تغییر سیاسی منجر شود، باید سازوکار آن را توضیح داد، نه اینکه برایش تاریخ انقضا تعیین کرد.مردم حق دارند بدانند تغییر سیاسی دشوار است. حق دارند بدانند هیچ تضمینی وجود ندارد که فردای یک حکومت، کشوری دموکراتیک، آزاد و آباد باشد. حق دارند بدانند سقوط یک نظام سیاسی لزوماً به معنای حل همه مشکلات نیست.بلوغ سیاسی یعنی توانایی تحمل این حقیقت تلخ که آینده تضمینشده نیست. جامعهای که دائماً با وعدههای بزرگ تغذیه شود، در نهایت گرسنهتر میشود، چون هر وعده، توقعی میسازد و هر وعده شکستخورده، بخشی از اعتماد را میسوزاند.کشور با رویا اداره نمیشود و با رویا هم نجات پیدا نمیکند. واقعیت ممکن است تلخ باشد، اما تنها چیزی است که میتوان بر اساس آن آینده ساخت. امید واقعی وقتی آغاز میشود که دروغ درباره آینده تمام شود.جامعهای که میخواهد آیندهاش را بسازد، باید از فروشندگان رویا فاصله بگیرد، چه آنهایی که از قدرتی افسانهای سخن میگویند و چه آنهایی که هر اعتراض را آغاز پایان مینامند. آینده را نمیشود پیشفروش کرد. آینده را باید ساخت.@mostafadanandeh