▪️مصطفی فقیهی: یکی از مهمترین استراتژیهای رسانهای اسرائیل و بازوان ایرانیاش این است که هیچ چهره…
انتشار: 2026/07/21 20:05 UTCدریافت: 2026/08/17 17:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 17:59 UTC
▪️مصطفی فقیهی: یکی از مهمترین استراتژیهای رسانهای اسرائیل و بازوان ایرانیاش این است که هیچ چهرهی محبوب یا نیمهمحبوبی در دل جامعهی ایران باقی نماند؛ از سلبریتی و اینفلوئنسر گرفته تا هنرمند و ورزشکار و سیاستمدارانِ عاقل، تکبهتک اعتبارزدایی شدند تا در بزنگاههای حساس، نه تنها نصایح و راهکارهایشان بر مردم بیاثر باشد، بلکه از شدت انزجار جامعه، حتی جرأت ابراز نظر نیز نداشته باشند. 🔹این پروژهی پیچیده و موفق با همراهی تندروهای داخلی از سال ۹۶ کلید خورده و تا به امروز نیز ادامه دارد. و ناگفته پیداست که تعدد و تکثرِ چهرههای محبوب ایران در سال ۹۶، قابل قیاس با این روزهای ایران - ۱۴۰۵- نیست. 🔹میتوانید حدس بزنید چندین نفر را از صحنه به در کردهاند تا لاجرم، «جامعه» راهی جز چشمدوختن به بیرون و دولتهای خارجی نداشته باشد؟@mostafafaghihi
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — مصطفی فقیهی
♦️کارخانهی تولید مجری-بازیگرانِ مطیع و مخلص؛ «کودکنماینده» فقط شروع کار بود/خواب پریشان جلیلی برای «رییسجمهوری تابع» و نفوذ دائمی حتی پس از رفتن جبلی ◾️مصطفی فقیهی🔹از ابتدای دورهی «جبلی_جلیلی» یک استراتژی رسانهای مبتنی بر ۳ اصل به دستور «سعید جلیلی» اجرا شد:▪️ اعتبارزدایی از سلبریتی-اینفلوئنسر و هر شخصیت محبوب و نیمهمحبوبِ غیرتابع▪️ تولید انبوهی کارمند-سلبریتیهای معتمد و در مُشت ▪️ برونسپاری مواضع سیاسی و هجوم رسانهای به کارمند-سلبریتیهایی که در قامت مجری-بازیگر در صداوسیما به افاضه و موعظه و دستورالعمل به مخاطب میپردازد. 🔹 در این پروژه، مجری صرفاً اجرا کنندهی یک برنامهی تلویزیونی نیست، بلکه به معنای حقیقی کلمه «مجری» است و اجراکننده و مطیعِ محضِ اوامر مدیران بالاسر. در واقع، برای هر برنامه، اتاق فکری از سوی حلقهی اولیه چیده شده که تمام افاضات و سکنات و حتی لحن و زبان بدن و فرم و محتوا و ریزِ سناریو و جنسِ بازیگری مدنظر، مو به مو اجرا میشود. فرد تایید شده توسط «حلقه» که از پیچوخمِ استعلامات نوین و مصاحبههای تفتیشگونه عبور کرده، باید طبق سناریو پیش رود و حق ندارد در آنتن تلویزیون، بیاجازه کلامی از دهانش خارج شده یا «غلطی اضافه» به دَر کند!🔹اولین محصولِ علنیِ سلبریتیسازی از دل جبههی سوپرانقلابی، مجری جویای نامی بود که بعدها مفتخر به عنوان «کودکنماینده» شد؛ اما این به معنای پایان نقش مجری-بازیگری آنها نیست، بلکه در هر شغل و منصب و فعالیت دیگر، همان پروژه را در سطحی متفاوت و با لباسهای دیگر اما تحتالامرِ همان حلقهی اولیه دنبال میکند. 🔹این پروژهی حلقهی جبلی-جلیلی همچنان در میان شوق و ذوق و تشویق خودیها ادامه دارد و مابقیِ مجری-بازیگران ضمن آنکه تحت حفاظت چتر حمایتی ویژهی حضرات هستند، آرزو دارند «حلقه» به وعدهاش وفا کند و در مرحلهی بعدی، از مجریان در قالب «کارشناس» و «متخصص» دعوت و برند آنها را در این «موقعیت تازه» تقویت کند و در مرحلهی بعد به سرنوشتی مشابه کودکنماینده دچار شده یا درجاتی از مناصب دولتی را اشغال کنند. 🔹با این کادرسازی و جبههسازی، حتی اگر دورهی جبلی تمدید نشود، جریان سیاسی مذکور پس از خروج از سازمان و کسب انتفاع مکفی از بیتالمال، خود را صاحب جبههای پر تعداد از مجری-بازیگران تابع و وابسته میبیند که حتماً در فضاهای دیگر -از پلتفرمها تا یوتیوب- نقش مخرب خود را تحت نظر همان حلقه و در ادامهی همان سیاست متصلبانه و «آزار جمعی مردم» ادامه میدهند. در واقع، خروج از سازمان پایان کار نیست؛ بلکه انتقال نفوذ به فضاهای کمهزینهتر و کمتر قابلکنترل است که حالا به لطف مشروعیتزدایی عمومی همان حلقه از صداوسیما، مقبولیتی قابلتوجه کسب کرده است. 🔹خوب که بنگریم دقیقاً همان الگوی «دولت سایه» را میبینیم که «سعید جلیلی» سالها دنبال کرده و حالا در قالب «دولت سایهی ۲» ادامه دارد. و مقصود و رویای نهایی آن نیر، معرفی یک رییسجمهور تابع و مطیعِ حلقه خواهد بود؛ خوابی پریشان که از روی دست «ترامپ» و پروژهی برندسازی شخصیتیاش کپیبرداری ناقصی شده است. 🔹نکتهی قابلذکر اما اینجاست که ترامپ یک «بیگانه» بود که با رسانههای جریان اصلی جنگید و از شبکههای اجتماعی برای دور زدن آنها استفاده کرد. اینجا حلقه، داخل سیستم رسمی است و سعی دارد از داخل، رسانهی رسمی را به ابزار شخصی تبدیل کند و بخشی از فضای مجازی را اشغال کند. که نتیجه معمولاً «رسانهی دولتی خالصسازیشده» است، نه یک برند کاریزماتیک مستقل. که شاید با خروج این تیم از صداوسیما، مرحلهی تکمیلی کپیشده از برنامهی برندینگ ترامپ هم اجرا و کامل شود.@mostafafaghihi
♦️طاعونِ اعتمادبهنفسِ جاهلانه؛ از متخصصین دیپلماسیِ «تحریم کاغذپاره» و «دشمن حمله نمیکند» تا عبدالملکیِ لامبورگینیساز▪️مصطفی فقیهی🔹لاینقطع اظهارفضل میکند، آنهم با تنها سابقهی دیپلماتیکِ عمرش که «دادزنی» در دیدار رییس دولت ۱۳ از سازمان ملل بود و بابتِ افاضات و افاداتش در همین سالیان، نقل محافل نیز است؛ از پیشبینیهایش از سرنوشتِ سوریه و ونزوئلا تا تحلیل تصویر جعلی هوشمصنوعی از سفر ترامپ به چین! 🔹این قماش اما در هیچ شرایطی، «باخت» نمیدهند؛ که حتی اگر جسمی سخت در تنشان فرود آید، با احساس پیروزی و خرسندی میفرمایند «حال کردی چگونه آلت قتاله را در تنِ خویش، محصور و اسیر کردهام؟» و همین قصه، بهانهی رشد دوچندان توسط سیمای جلیلی میشود و طیالارضِ پلههای ترقی! و چه بسیارند از این جوق جیغزنانی که پس از ماجرایی چون «جسم سخت»، سینهخیز مسیر را تا مقصد ادامه میدهند و دستآخر، جانباز پرافتخار جنگنرم نام گرفتند!🔹بله! در تاریخ، همواره پدیدهای تکرار شده که «توهم دانش» مینامندش؛ کسانی که اندکمایهای از یک حوزه آموختهاند، با اطمینانی سرسامآور خود را از متخصصان آن رشته فراتر میبینند. 🔹این بیماری معرفتی، از اعماق تاریخ اندیشه بشری ریشه دارد؛ از سوفسطاییان آتن که با چند خط خطابه خود را دانای مطلق میپنداشتند تا عالمنمایان قرون وسطی که با خواندن چند صفحهی ناقص از ارسطو، خود را جانشین ابنسینا میدانستند.🔹امروز نیز همان قماش را میبینیم. در هر حوزهای که پای بگذارند - از طب سنتی گرفته تا سینما، از اقتصاد تا سیاست خارجی - با خواندن یک کتاب نیمهکاره یا شنیدن چند سخنرانی پراکنده، مدعی میشوند که از اساتید و هیئت علمی همان تخصص بیشتر میفهمند. 🔹در هر حوزهای که پا گذاشتهاند، نتیجه همیناندازه مشمئزکننده است: به عرصهی طب سنتی رجوع کنید تا این ادعاهای بیبنیاد را ببینید؛ به سینما پا بگذارید، همان را خواهید یافت. در اقتصاد، نمونهاش حجت لامبورگینی است و در سیاست نیز همین آقایان.🔹مشکل اصلی اما اعتمادبهنفس وقیحانهی اینان و حباب جهل مقدس است. آنان چنان در این حباب معرفتی خود محصورند که امکان خطا بودن نظریهشان را حتی تصور نمیکنند. 🔹تاریخ سیاست خارجی معاصر ما پر است از این نمونهها؛ پدیدههای شگفت و پررویی که با اطمینانی خدشهناپذیر میگفتند «هیچگاه به کشور حمله نمیشود». یا در اقتصاد، همان حجتِ لامبورگینی که با لحنی پیامبرگونه وعده میداد «انقدر میتوانیم شغل ایجاد کنیم» یا «لامبورگینی را در ایران میسازیم».🔹علم حقیقی، برخلاف این ادعاها، با شک آغاز میشود و با فروتنی ادامه مییابد. تاریخ نشان داده که هرگاه جامعهای به جای متخصصان، به این مدعیان نیمهسواد میدان دهد، هزینهاش را با عقبماندگی علمی، اقتصادی و حتی امنیتی پرداخت کرده است.@mostafafaghihi
♦️تمدید یکسالهی حکم «جبلی» در صداوسیما؟▪️مصطفی فقیهی🔹حتی اگر این شایعه صحت داشته باشد، نشانی قابلتامل است؛ چندانکه انتظار نمیرود در این اوضاع، تغییری محسوس اتفاق افتد و جریانی با دو دهه قدمت و ریشه دواندن در جایجای پیکرهی سیاسی کشور، در دل جنگ و یکشبه به حاشیه رانده شود.@mostafafaghihi
♦️باز هم علمالهدی!▪️مصطفی فقیهی🔹اگر «دامادِ علمالهدی» زنده بود و رییس شورای امنیت، باز هم علمالهدی زبان به خصم و عتاب میگشود؟پس چرا در دوران مذاکرات دولت رییسی با بایدن، جز به تمجید و تحسین از دیپلماسی هیچ نگفت؟🔹برای فرد سالخوردهای چون او بد نیست که رویکردش را از «برادرِ داماد داماد» وام بگیرد؟ بازی قدرتخواهی حضرات، زیاد از حد، روراست و انگشتنما نیست؟@mostafafaghihi
♦️تکرار تاریخ؟▪️مصطفی فقیهی🔹«شیخ علی تهرانی» شوهر خواهر رییسجمهورِ وقت و رهبر دومِ جمهوریاسلامی، در اوج جنگ با عراق، به دامان صدام رفت!🔹آیا «باقر خرازی» برادر عروس رهبر دوم و برادر همسر برادرِ رهبر سوم، به سرنوشت او دچار خواهد شد؟🔹نقطهی اشتراک شیخ علی و باقر، عدم اعتنای عمومی به آنها و البته عدم تعادل در گفتار و روحیات است، اما اختلاف اصلی آنجاست که شیخ علی رزومهی واقعی داشت؛ مجتهد بود و «از شاگردان آیتالله طباطبایی بروجردی و امام خمینی» محسوب میشد.@mostafafaghihi
لطف بیمنت به کودتاچیانمصطفی فقیهیجریانِ کودتاچی، سرگردان و دربهدر، در پی تداوم پروژهی تقابل بود و پردهدَر، و اتهاماتی تازهتَر، اما بیم و هراس در دل داشت که ناگاه سر و کلهی یکی پیدا شد از تبار غلامِ بَدر! از مشتاقانِ نشستن بر هر سیخ و صدر! که بخش اول نامش «خر» و پیشهاش، زعامت دستهای تکنفر! و با دستاری بزرگ بر سر، بدل شد به نوکری بیزَر و بیقَدر!حقیقتاً چه لذتی دارد که یکی از تیرهی «خ.ر»، ناگه سربرآورَد در دشتی بیآبوعلف، و شود عامل زندگی جبههی روبهنعش! و بارکش مفتکی قدرتطلبی و معصیت مُشتی دگر! که دستِآخر، لگد به باربَر بماند، و نفع و قهقههاش نثارِ رندانِ اهلِ حَجَر!و شگفتا که در پایان نمایشی چنین ننگ و پُر فضاحت، در سیمایش نه آزردگی و ملالت، که ظاهر شد عینِ خشنودی و رضایت!در این اوضاعِ نگونبخت و مُضطر، با آن طرز بیان و زبان بدن، میتوان دریافت که عجب، متکبر است و خودنگر! و خیالپرداز و متوهم است این پیرمرد مُسخّر! که گرچه یک عمر تاخت در جُستنِ دوربین و تمنای دیدهشدن، اما هر چه کرد که «داخل آدم» محاسبه شود -ولو با بیانِ ترهاتی چنین مُشعشع و اراجیفی چنان مُفرح - نشد که نشد!



