لطف بیمنت به کودتاچیانمصطفی فقیهیجریانِ کودتاچی، سرگردان و دربهدر، در پی تداوم پروژهی تقابل بود…
انتشار: 2026/08/04 16:32 UTCدریافت: 2026/08/10 17:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 17:57 UTC
لطف بیمنت به کودتاچیانمصطفی فقیهیجریانِ کودتاچی، سرگردان و دربهدر، در پی تداوم پروژهی تقابل بود و پردهدَر، و اتهاماتی تازهتَر، اما بیم و هراس در دل داشت که ناگاه سر و کلهی یکی پیدا شد از تبار غلامِ بَدر! از مشتاقانِ نشستن بر هر سیخ و صدر! که بخش اول نامش «خر» و پیشهاش، زعامت دستهای تکنفر! و با دستاری بزرگ بر سر، بدل شد به نوکری بیزَر و بیقَدر!حقیقتاً چه لذتی دارد که یکی از تیرهی «خ.ر»، ناگه سربرآورَد در دشتی بیآبوعلف، و شود عامل زندگی جبههی روبهنعش! و بارکش مفتکی قدرتطلبی و معصیت مُشتی دگر! که دستِآخر، لگد به باربَر بماند، و نفع و قهقههاش نثارِ رندانِ اهلِ حَجَر!و شگفتا که در پایان نمایشی چنین ننگ و پُر فضاحت، در سیمایش نه آزردگی و ملالت، که ظاهر شد عینِ خشنودی و رضایت!در این اوضاعِ نگونبخت و مُضطر، با آن طرز بیان و زبان بدن، میتوان دریافت که عجب، متکبر است و خودنگر! و خیالپرداز و متوهم است این پیرمرد مُسخّر! که گرچه یک عمر تاخت در جُستنِ دوربین و تمنای دیدهشدن، اما هر چه کرد که «داخل آدم» محاسبه شود -ولو با بیانِ ترهاتی چنین مُشعشع و اراجیفی چنان مُفرح - نشد که نشد!



