درباره جلسات گفتگو و مشاوره۱.به زبان روانشناسان وجودی یا اگزیستانسیال، وقتی می فهمیم "رنج" تبدیل به…
انتشار: 2026/07/10 16:57 UTC
درباره جلسات گفتگو و مشاوره۱.به زبان روانشناسان وجودی یا اگزیستانسیال، وقتی می فهمیم "رنج" تبدیل به یکی از مسلمات جامعه امروز ما شده است، رابطه مشاور و مراجعه کننده اساسا تبدیل به رابطه دو همسفر می شود. به زبان یالوم در این وضعیت برچسب هایی چون بیمار/ درمانگر، مراجع/ مشاور، و......با طبیعت رابطه تناسب ندارند، چون حاکی از تمایز بین آنها ( بیماران) و ما ( شفادهندگان) هستند، در حالی که همه ما در دغدغه های وجودی موجود و رنج های اجتماعی شریک هستیم. شریک بودن در ماهیت وضعیت انسانی عام و رنج های عام انسانی اساس گفتگوی اگزیستانسیال است. ۲.باز به زبان روانشناسی دیگر اندوه و رنج های ما غالبا بر دو دسته اند: در بیرون دایره، اقتصاد خانه، تحصیلات، سن، شغل، سالمندی، جوانی، بیکاری، طبقه، جنسیت، و....وجود دارد( در اینجا جامعه شناسان سلامت روان به سادگی از فرد می پرسند "دور و برت چه میگذره") و در درون دایره احساسات و افکار و رفتارهای عمیق تری وجود دارند که مربوط به درون ما، ترس هایمان، خیال پردازی هایمان، روابطمان با خود، روابطمان با دیگران، روابطمان با آینده و....است( در اینجا روان درمانگران به زبان ساده از فرد می پرسند "چت شده یا چته"). همه ما معمولا به سادگی از رنج های مربوط به دایره بیرونی با دیگران سخن می گوییم، اما سخن گفتن از درون انسان کار آسانی نیست. در گذشته ادیان ما را دعوت به گفتگو با خدایان در اینباره می کردند. امروزه در فراق خدایان، دوستان و یا معشوقه ها و یا روانشناسان جای خدایان را گرفته اند. دوستان و معشوقه ها عموما به هنگامی که ما از درون خود با آنها سخن می گوییم ما را ناامیدتر و تنهاتر می کنند، اگرچه هنوز دوستی و عشق دو راه نجات بخش برای روح انسان اند. قصه روانشناسان اما کمی متفاوت است. مثبت که بنگریم یکی از مهمترین دستاوردهای فرهنگی انسان علم روانشناسی و روانکاوی با رویکردهای متفاوت آن است. منفی که بنگریم اما این معرفت و نهاد و آئین مدرن ساخته شده برای نجات روح جامعه مدرن خود معضلی است بسیار بزرگ: هم تبدیل به بنگاه و صنعت و کسب و کار شده است، هم به لحاظ معرفتی انسان را به "آنکه باید نجاتش داد" فرو می کاهد و با گرفتار ساختن همزمان روان درمانگر و مراجعه کنندگانش در قالب فرمول های CBTو DBTو EFTو..... به تنها چیزی که نمی پردازد خود رنج و دردهای یک انسان به مثابه انسان است و هم آنقدر در آئین ها و مناسک اتاق درمان گرفتار شده که از یاد برده است وجه نهادی یا کلینیکال این دانش تنها یک وجه از این دانش است و آنچه این دانش را تبدیل به یک معرفت جدی برای جامعه مدرن ساخت بنیان های فلسفی و معرفتی و دانش پایه آن بود که امروزه تحصیل کردگان آن با هدف رسیدن سریع به اتاق درمان با پروازی بلند به آسانی از روی این مبانی معرفتی پرواز می کنند و آن ها را صرفا معرفتی برای اهلش می شناسند.این گزاره ها به هیچ عنوان نافی ارزش این علم و دانشمندان این علم نیست.آنچه من به زبان ساده نوشتم خلاصه نقدهای خود روانشناسان بر خودشان است. این نقدها، نقدهایی درون ماندگار است: یعنی خود روانشناسان در آثارشان به طرح این سوال پرداخته اند که آیا ما که هدف خود را کاستن درد و رنج های انسان می دانیم ممکن است به نوعی باعث ایجاد درد و رنج برای انسان شده باشیم و بر خلاف هدفمان حرکت کنیم؟ شاید شکل گیری انواع روش های درمانی خلاقانه تر چون هنردرمانی یا روایت درمانی یا ادبیات درمانی یا خود روان درمانی و....همگی پاسخی به مساله تقلیل یافتن انسان به "بیمار"و "مشتری" در بنیان های معرفتی و نهادی این علم است.۳. اگر وضعیت های روانی سایکوپات را کنار بگذاریم که برخورد با آنها نیازمند معالجات دراز مدت همزمان دارویی و روان درمانگرانه است، در جامعه امروز و این روزهای ما که مساله " فقدان معنا" و مبتلا شدن به انواع "روان رنجوری ها" تبدیل به یک اپیدمی شده است، انتظار می رود روانشناسان و روان درمانگران و متخصصان مشاوره در قالب های متفاوت و با گذر از بخشی از درآمد و زمان کار تخصصی خود به کمک جامعه بشتابند و با برگزاری کارگاه ها و جلسات جمعی به ترمیم روانی جامعه و بازیابی سلامت روان مردم بپردازند و به بالابردن توان روانی و عاطفی جامعه در برخورد با مشکلات موجود کمک کنند.به زبان کیرکگور، این آغازگر دانش روانشناسی اگزیستانسیال، " اگر مرا از ماندن در این جهان گریزی نیست، دوست دارم بدانم مدیرش کجاست؟ با او حرف دارم. مدیری در کار نیست؟ پس به که باید شکایت ببرم؟". شاید فعلا مردم تنها می توانند شکایت شان را پیش روانشناسان و روان درمانگران ببرند اگر آن ها صرفا به مردم به مثابه " مراجعه کننده" یا " بیمار" نگاه نکنند.t.me/mostafamehraeen



