تنگه؛دال مرکزی و برساختهٔ منازعهمجموعهای از اختلافات انباشته در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری…
انتشار: 2026/07/09 10:47 UTCدریافت: 2026/08/14 21:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 21:50 UTC
تنگه؛دال مرکزی و برساختهٔ منازعهمجموعهای از اختلافات انباشته در روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، طی بیش از چهار دهه، به اعمال طیف گستردهای از فشارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی انجامیده است.انسداد تدریجی مسیرهای دیپلماتیک و ناکامی راهحلهای جایگزین، سرانجام به رویارویی نظامی و حملات ائتلاف آمریکا و اسرائیل در سال ۱۴۰۴ علیه ایران منتهی شد.این دو سکانس خشونتآمیز، اگرچه هزینههای سنگینی بر همه طرفهای درگیر تحمیل کرد، اما نهتنها گرهی از بحران نگشود، بلکه لایهای تازه از پیچیدگی را بر آن افزود.اگر پیش از این، طرفین مستقیماً بر اختلافات بنیادین ــ بهویژه پرونده هستهای و مسئله غنیسازی اورانیوم ــ تمرکز میکردند و میکوشیدند از شدت آن بکاهند، اکنون پیامدهای جنگ، دستورکار منازعه را تغییر داده و مسیر حلوفصل اختلافات را طولانیتر و پیچیدهتر ساخته است.در شرایط کنونی، به نظر میرسد تنگه هرمز به «دال مرکزی» اختلافات تبدیل شده و سایر متغیرهای امنیتی و ژئوپلیتیکی را حول خود سازمان داده است.به بیان دیگر، اگر تا پیش از جنگها، برنامه هستهای ایران کانون اصلی منازعه بود، اکنون جایگاه محوری آن، دستکم در سطح ملاحظات امنیتی و راهبردی، تا حد زیادی به مسئله تنگه هرمز منتقل شده است.تنگه هرمز، از یک گذرگاه صرفاً ژئوپلیتیکی، به اهرم بازدارندگی و ترمزِ گسترش جنگ تبدیل شده است؛ اما همزمان این ظرفیت را نیز دارد که در صورت بهرهگیری نامتناسب یا محاسبهنشده، به محور شکلگیری مفصلبندی جدیدی از اجماع و ائتلاف بینالمللی علیه ایران بدل شود.تجربه نشان میدهد اتکای بیش از اندازه به هر ابزار بازدارنده، میتواند کارکرد معکوس پیدا کند.از این منظر، اگر مدیریت راهبردی این اهرم با دقت و ملاحظه همراه نباشد، تنگه هرمز نیز ممکن است به سرنوشتی مشابه پرونده هستهای دچار شود؛ یعنی از یک ابزار قدرت، به موضوعی برای اجماعسازی، افزایش فشارهای بینالمللی و تکرار/تعمیق چرخهٔ بحران تبدیل گردد.🆔@mousavi2025