"هرگز کسی را ندیدهام که، هر قدر هم دیندار و مخلص، گهگاه انقطاعِ فیض را نیازموده و یا کاهش ایمان را حس نکرده باشد. تاکنون هیچ قدّیسی نبوده است که با وجود برخورداری از جذبه و اشراقِ شدید، دیر یا زود به ابتلا دچار نیامده باشد... هرآینه، ابتلای سابق، غالباً نشانهی عافیتِ لاحق است."- تشبُّه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس، ص۱۲۲-۱۲۳."مرد آن است که در ناخوشی خوش باشد. در غم شاد باشد. زیرا که داند آن مراد در بیمرادی همچنان درپیچیده است. در آن بیمرادی امیدِ مراد است، و در آن مراد غُصّهیِ رسیدنِ بیمرادی. آن روز که نوبتِ تبِ من بودی، شاد بودمی که رسید صحّتِ فردا. و آن روز که نوبتِ صحّت بودی، در غصه بودمی که فردا تب خواهد بودن."-مقالاتِ شمس تبریزی، تصحیحِ محمدعلی موحد، خوارزمی، ص۶۴٠.@golhaymarefat
🔶 یک سده در جستوجوی دانستن✍️ اسماعیل ملاعباسزاده | مرداد ۱۴۰۵بعضی کتابها را نمیخوانیم؛ با آنها همسخن میشویم.آنچه نآمد در کتاب و در خطاب از همین دست است؛ حاصل سالها همنشینی، گفتوگو و گوش سپردن سیروس علینژاد به محمدعلی موحد.موحد در این کتاب تنها صاحب نام و آثار نیست؛ مردی است که از نفت و حقوق و تاریخ گذشته، بازار و سیاست و آشوبهای زمانه را از سر گذرانده و سرانجام در قلمرو شمس و مولانا و زبان فارسی، ردّی ماندگار از خویش بر جای نهاده است. زندگی او گویی رشتهای است که در هر پیچوخم آن، پارهای از ایران یک سده را میتوان بازشناخت.هنر علینژاد آن است که در اندیشه ساختن تندیسی بیکاست از موحد نیست؛ انسان را با همه فراز و فرودهای زندگیاش پیش چشم ما مینشاند و میگذارد روایت، خود سخن بگوید. از همین رو، این کتاب بیش از آنکه شرح احوال یک مرد باشد، گفتوگوی یک نسل با حافظه یک سرزمین است.و چه نیکوست که در روزگاری که بسیاری شتابان میخوانند و زود از یاد میبرند، هنوز مردی چون موحد با ذهنی بیدار و جانِ تشنه دانستن، از کارهای ناتمامش سخن میگوید؛ گویی برای دانستن پایانی نیست.آنچه نآمد در کتاب و در خطاب را باید خواند؛ نه تنها برای شناخت محمدعلی موحد، که برای دیدن بخشی از ایران در آینهٔ زندگی او؛ ایرانی که بخشی از تاریخ و فرهنگ یک سدهاش در سرگذشت او بازتاب یافته است.شاید جان این کتاب در همین حقیقت ساده نهفته باشد:آدمی را تنها آنچه به پایان رسانده بزرگ نمیکند؛ گاه آنچه هنوز برای دانستن، جستن و فهمیدن در پیش دارد، روشنترین گواه زنده بودن اوست.@sokhanrah_mollaabbaszadeh
پروردگارا ضمیرم را نیرویی تازه دِه و همهٔ رغبتِ مرا به سوی امور آسمانی معطوف گردان تا هرگاه طعمِ شیرینِ سُرورهای سَرمَدی را یک بار در کام چشیدم، دیگر از همهٔ لذایذ ناپایندهی این دنیا بیزاری جویم.-تشبه به مسیح، توماس آکمپیس، ترجمهٔ سایه میثمی، نشر هرمس،ص۱۹۵.چون خوری یک بار از مأکولِ نور خاک ریزی بر سرِ نان و تنور-مثنوی معنوی، دفتر چهارم@golhaymarefat
فایل پی دی اف مقالهدرباره بُرده و قضیب (چوب دستی) پیغمبر اکرم (ص)؛ مقاله ای از زنده یاد استاد احمد مهدوی دامغانی؛ اهدا به کتاب با قافله شوق (ارجنامه دکتر محمّدعلی موحّد) به اهتمام: محمّد طاهری خسروشاهی انتشارات دانشگاه تبریز اردیبهشت 1392 t.me/Safinehyetabriz
در سالروز رحلت غمبار نبی مکرم اسلام؛ حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله وسلم، یادی می کنیم از ادیب والامقام مرحوم آقای دکتر احمد مهدوی دامغانی رحمه الله علیه. اوایل دهه نود که مشغول تدوین ارجنامه آقای دکتر محمدعلی موحد بودم، تماس تلفنی با جناب استاد مهدوی دامغانی برقرار کردم. شاگردنوازی فرمودند. و نام تبریز که آمد، مثل همیشه گوهر اشک نثار بر سیمای شریف نثار کردند. خواهش این بنده خدا را اجابت فرمودند و چند ماه بعد، مقاله ای همراه با یک نامه از طریق ایمیل، در ارتباط با نبی مکرم اسلام جهت اهدا به استاد موحد ارسال کردند. با گرامیداشت یاد مرحوم مهدوی دامغانی و آرزوی صحت و سلامت استاد محمدعلی موحد، فایل مقاله را همراه با متن نامه مذکور، تقدیم می کنم.21 مرداد 1405برابر با 28 صفر 1448طاهری خسروشاهی
«طریق شما را آموختم. به خدا بنالید: ای خدا این دولت را به ما تو نمودی، ما را به این هیچ راهی نبود. کرم تو نمود، باز کرم کن، و از ما این دولت را باز مستان.»(مقالات شمس، تصحیح محمدعلی موحد، ص۷۵۶)