🌌داستان کوتاه شب ناشنوامردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايياش کم شده است.به نظرش رسيد که…
انتشار: 2026/08/17 17:32 UTCدریافت: 2026/08/19 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 09:20 UTC
🌌داستان کوتاه شب ناشنوامردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايياش کم شده است.به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت.دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش سادهاي وجود دارد، اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو.ابتدا در فاصله چهارمتري او بايست و با صداي معمولي، مطلبي را به او بگو، اگر نشنيد، همين کار را در فاصله سه متري تکرار کن، بعد در فاصله دو متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود.مرد به خودش گفت: الآن فاصله ما حدود چهار متر است، بگذار امتحان کنم.سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: عزيزم، شام چي داريم؟جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سؤال را دوباره پرسيد و بازهم جوابي نشنيد، بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد، سؤالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چي داريم؟و همسرش گفت: مگه کَري؟! براي چهارمين بار مي گم: خوراک مرغ.شماره کارت بانک تجارت👇5859 8370 0754 7520🧡انجمن حمایت از بیماران ام اس ساوه🎗 @MS_Saveh 🎗


