یونجه در برابر ناموس؛ قصهی حراج یک ایدئولوژی و ناموس هستهای که قیمت خورده در بازار دام و طیور و ع…
انتشار: 2026/06/23 18:23 UTC
یونجه در برابر ناموس؛ قصهی حراج یک ایدئولوژی و ناموس هستهای که قیمت خورده در بازار دام و طیور و علوفهچرا هر نوع افراطیگری به شکل حیرتانگیز در تاریخ یک پایان مشترک دارد؟ چون قانون مشترک تاریخ میگوید: افراطیها همیشه از مردم میخواهند همهچیزشان را برای آرمان و رهبر آرمان بدهند؛ اما وقتی نوبت خودشان میرسد، همان آرمان را با ارزانترین معامله ممکن میفروشند و رهبر آرمان را هم خودشان سربهنیست میکنند.در لحظهی سقوط، همان آرمانهای پرطمطراق، به دلقکانهترین شکل ممکن، ناگهان ارزان میشوند. مثل آرمانهای خامنهای و خمینی که امروز به کیسهای کاه و جو معامله شد. تاریخ پر است از تصمیمات این ابلهان خطرناک برای بیچاره مردمان.هیتلر و نازیها: ملتی را برای رؤیای «نژاد برتر» به کشتن دادند و اروپا را به خاکستر تبدیل کردند؛ اما پایان کار، تمام آن عظمت خیالی رسید به خودکشی رهبرش در یک سوراخ زیرزمینی و تقسیم آلمان بین فاتحان.مائو تسه و انقلاب فرهنگی چین: میلیونها جوان را واداشتند معلم، خانواده و فرهنگ خودشان را لو بدهند و خانوادههایشان را نابود کنند، دوستیها به فنا رفت تا سرمایهداری را دفن کنند؛ چند سال بعد همان حکومت با لبخند نشست پشت میز تجارت جهانی و سیفون تاریخ را روی مائو کشید و شروع کرد برای همان سرمایهداری جنس ارزان تولید کردن. انگار آن همه جنون و میلیونها مرگ، فقط یک سوءتفاهم گوگولی تاریخی بود.پل پوت و خمرهای سرخ: دو میلیون انسان را برای ساختن جامعه آرمانی کشتند و حتی پول را حذف کردند؛ اما آخرش بعد از حذف رهبر، بقایای رژیم برای چند توافق منطقهای و حفظ جان خودشان، تمام آن آرمان مقدس را به باد تاریخ دادند.اتحاد جماهیر شوروی: دهها میلیون نفر را دههها زیر سرکوب نگه داشتند تا با نظام سرمایهداری بجنگند؛ اما پایانش این شد که بقایای رژیم، کشور را تکهتکه کردند و ثروت عمومی را میان چند ثروتمند تازهقدرتگرفته، تقسیم کردند.جنگ ایران و عراق و قطعنامه ۵٩٨: هشت سال مردم را با شعار «جنگ تا رفع فتنه از عالم!» به قربانی شدن فراخواندند؛ اما آخرش رسید به پذیرش همان آتشبسی که سالها آن را خیانت مینامیدند و جام زهری که رهبر آفتابههای جهان، سر کشید. تمام افراطیها و وارثانشان همیشه پس از کشتار مردم میرسند پای یک امضا؛ امضای حراج آرمان مقدس به حقیرترین شکل ممکن.چهلوهفت سال گوش مردم ایران را پُر کردند با شعارهای یاوه و پرطمطراق:«رهبری جهان اسلام»«کنترل تنگه هرمز»«انرژی هستهای حق مسلم ماست»«مقاومت تا آخرین نفس»برای همین آرمانها کشور را به ویرانی کشاندند. دهها هزار نفر را در ١٨ و ١٩ دی قتلعام کردند. به اسم مقاومت، جان و مال ملت ایران را گروگان گرفتند. هرکس هم سؤال کرد، گفتند وطنفروش است.اما حالا رسیدهایم به آن لحظهی باشکوهی! که همیشه پایان نمایش افراطیهاست. همانهایی که میگفتند اگر یک پیچ از برنامه هستهای کم شود دنیا را آتش میزنیم، همانهایی که تنگه هرمز را شاهرگ جهان میدانستند، همانهایی که خودشان را فرمانده جهان اسلام معرفی میکردند… حالا، همه چیز را با نهایت حقارتی که در شأن ملت بزرگ ایران نیست، گذاشتهاند روی میز در برابر چند کیسه ذرت، سویا، کاه و جو.در برابر چه؟نه که فکر کنید آزادی مردم ایران.یا توسعه کشور.یا عزت ملی.خیر، در برابر یک «اماننامه» برای باند قدرت که فردا پای میز محاکمه نرود و البته در برابر چند کشتی علوفه. دقت کنید؛ ۴٧ سال قرار بود ایران تبدیل به یک ابرقدرت شود و آخرش رسید به جایی که کل پروژهی «جهان اسلام» را فروختند برای خوراک دام. این خلاصهی تراژدی ایدئولوژیک ۵٧ است.اول از مردم میخواهند برای آرمان بمیرند. بعد خودشان همان آرمان را میفروشند، نه برای ملت، که برای زنده ماندن خودشان. چهلوهفت سال عربده پشت عربده که:«انرژی هستهای ناموس ماست.»و امروز ناموسشان را دادند برای چند کیسه علوفه و یک برگه تضمین بقا برای بقایای نظام. تاریخ واقعاً جای عجیبی است.یک حکومت که دههها فریاد زد: «مرگ بر آمریکا» و آخر کار میفهمی تمام آن فریادها فقط مقدمهای بوده برای اینکه آمریکا اجازه بدهد چند تن ذرت و علوفه وارد کنند. این میزان حقارت در شأن مردمی آزادیخواه که برنج به هوا پاشیدند، نبوده و نخواهد بود.این آخرین معامله نیست؛ آخرین زنگ خطر برای ماست. ما نخواهیم گذاشت این یونجه از گلوی شما پایین برود و شیر در پستانتان شود برای فربهشدن جیبِ کشاورزان آمریکایی.t.me/Abdinovelist#%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A…




