در خندهی دلواپسِ تو، ترس جهان بودتردید و پریشانیِ من نیز از آن بودروزی که تو را دیدم ازینسوی خیاب…
انتشار: 2026/08/04 09:24 UTCدریافت: 2026/08/06 13:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 13:42 UTC
در خندهی دلواپسِ تو، ترس جهان بودتردید و پریشانیِ من نیز از آن بودروزی که تو را دیدم ازینسوی خیابانباد خنکی جانب موهات وزان بودشهر من و تو قصهی بیعشق نمیگفتدر شاهرگِ خاطرههایش هیجان بوداز شایعهی رفتن تو شهر به هم ریختچیزی که فقط بیحرکت ماند، زمان بود!سرهای درختان همگی سمت تو چرخیدپایِ تو که در رفتن از این شهر، دوان بودحتی نفسِ زندهترین رودِ جهان هماز ترس خداحافطیات در نوسان بوددر شهر من از آمد و شد، غلغله می شدتا خندهی تو جاذبهی نصف جهان بودپوریا_شیرانی@nabtarin_tex
