چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنوندلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلا…
انتشار: 2026/08/12 17:40 UTCدریافت: 2026/08/14 04:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 04:10 UTC
چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنوندلم را دوزخی سازد، دو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بربایدچو کشتیام دراندازد میان قلزم پرخونزند موجی بر آن کشتی که تختهتخته بشکافدکه هر تخته فروریزد ز گردشهای گوناگوننهنگی هم برآرد سر، خورَد آن آب دریا راچنان دریای بیپایان شود بیآب چون هامونشکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا راکشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارونچو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریاچه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچونچه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانمکه خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیونمولانا@nabtarin_tex

