✅ همكارافغاننقدحال!✍ سرمقاله #غلامرضا_نوریعلا در شماره ۲۱۹۰ روزنامه #نقدحال نقدحال، برخلاف حوزهي…
انتشار: 2026/08/10 04:03 UTCدریافت: 2026/08/10 11:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 11:06 UTC
✅ همكارافغاننقدحال!✍ سرمقاله #غلامرضا_نوریعلا در شماره ۲۱۹۰ روزنامه #نقدحال نقدحال، برخلاف حوزهي توزيعي محلي و منطقهاي، افتخار همكاري با عزيزاني از كانادا و استراليا گرفته تا سوئيس و ايتاليا و البته افغانستان و نويسندگاني از شهرهاي مختلف ايران عزيز را داشته و دارد كه زحمت ميكشند تا در حد توان و مقدورات، نشريهاي بيدروغ و تقلب منتشر شود. باري! روز شنبه سالگرد شهيد صارمي و روز خبرنگار بود كه بهعنوان مدير مجموعه تا آنجا كه توان داشتم و امكان داشت تماسي يا پيامي بهمناسبت اين روز با تعدادي از همكاران داشتم و با شرمندگي فرصت نكردم كه با تمام همكاران ارتباط بگيرم و ميدانم كه عزيزان، بنده را خواهند بخشيد كه با كار سخت و سراسر استرس بدون امكانات روزنامهنگاري در ايران آشنا هستند. از طرف ديگر مدتهاست عزيزي ساكن يكي از ولايات افغانستان براي نقدحال مينويسد و چقدر خوب و عالي مينويسد. ديروز همذاتپنداري عجيبي با اين همكار افغان داشتم كه دشمني مشترك داريم كه با جهل مقدس بر زندگي و زمانهي ما تاثير گذاشتهاند. كتمان نميكنم كه هر وقت ياد اين همكار عزيز افغان ميافتادم غمي بر قلبام سنگيني ميكرد. تا اينكه امروز و در همين شمارهاي كه پيش روي شماست، مطلب تازهاي از ايشان را خواندم. لذت بردم! آنچنان كه چند بار آن را خواندم و يكبار با صداي بلند براي همكاران حاضر در دفتر خواندم. نوشتهي كوتاه همكار محترم سركار خانم هديه بيات بهاندازهي يك كتاب قطور، سازگاري و اميدواري انسان را بيغلوغش بيان ميكند. هر چند صفحهي آخر اين شماره آن را خواهيد خواند، اما با پيشدستي اينجا بازنشر ميكنم:نسخهيشادخودم!هديه بيات - صبحها، وقتي از خواب برميخيزم، اولين کاري که بعد از شستن دست و صورتم انجام ميدهم، به قول مادرم، »رسيدگي به خودم« است. کمي کرم ضدآفتاب، رژ لبي که بيشتر وقتها رنگي جسور و زنده دارد، چند قطره عطر و آرايشي ساده؛ نه براي پنهان کردن خودم، بلکه براي آنکه نسخهي شادتر و سرحالترِ خودم را در آينه ببينم. نه براي اينکه کسي مرا زيباتر ببيند؛ براي اينکه خودم، هر صبح با مهرباني به خودم سلام کنم. راستش را بخواهي، گاهي همين چند دقيقه، کوچکترين و زيباترين شکل مقاومت است؛ انگار آرام در گوش زندگي زمزمه ميکنم: »ميدانم هميشه با من مهربان نبودهاي، اما اجازه نميدهم تلخيهايت، لطافت روحم را از من بگيرند.« اگر قرار باشد سهمي از دنيا برايمان درد باشد، دلم ميخواهد آن را با وقار، با عطر، با رنگ و با لبخند زندگي کنم؛ شايد نتوانيم سرنوشت را تغيير دهيم، اما هميشه ميتوانيم شيوهي زيستنمان را انتخاب کنيم.@naghdehall
