🔰میتوان گفت این شبیه همان مفهومی است که در مسیحیت با عنوان تجسد (Incarnation) شناخته میشود. البته…
انتشار: 2026/08/06 04:51 UTCدریافت: 2026/08/07 05:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 05:40 UTC
🔰میتوان گفت این شبیه همان مفهومی است که در مسیحیت با عنوان تجسد (Incarnation) شناخته میشود. البته این واژه معمولاً دربارهٔ عیسی به کار میرود، اما به نظر من در اینجا نیز کاملاً مناسب است. یعنی به نوعی، تجسم یافتن یا جسمانی شدن یک واقعیت معنوی. از نظر من، آفرینش دقیقاً همین معنا را دارد.🔰این فرایند در طول تکامل، با پدید آمدن ماده آغاز میشود.از دل اطلاعات موجود در جهان کوانتومی، طبیعت این امکان را پیدا میکند که چیزهایی مانند اتمها و مولکولها را به وجود آورد.این فرایند کاملاً دلخواه و تصادفی نیست.🔰معادلهی شرودینگر یک معادلهی بسیار تعیینکننده است و ساختار اتم هیدروژن و دیگر مولکولها را با دقت مشخص میکند. همهی این ساختارها بهخوبی تعیین شدهاند.اما وقتی به حیات میرسیم، دیگر اوضاع به این سادگی نیست.حیات آنقدر پیچیده است که دیگر نمیتوان آن را بهراحتی پیشبینی یا محاسبه کرد.🔰اما من معتقدم این تبادل، یعنی این فرایند کوانتومی و رفتوآمد میان ماده و سطح بالقوگی، همانطور که قبلاً گفتم، همواره در هر دو جهت جریان دارد.این چیزی شبیه آفرینش مداوم (Creatio continua) است؛ یعنی انتقال پیوستهی اطلاعات به واقعیت.و من فکر میکنم همین، کلید فهم این موضوع است که حیات چگونه پدید آمد و چگونه نخستین سلول شکل گرفت.🔰این یک تعامل میان اطلاعات و روش آزمون و خطا است.اطلاعات جمعآوری میشود، دوباره تلاش میشود، باز اطلاعات تازه به دست میآید و دوباره تلاش صورت میگیرد.به نظر من، در غیر این صورت نمیتوان توضیح داد که چگونه در روند تکامل، حیات و سپس آگاهی به وجود آمدهاند.🔰فکر میکنم همین تبادل اطلاعات، گام تعیینکننده بوده است.به اعتقاد من، پیدایش آگاهی در انسان نیز از همین سطح سرچشمه میگیرد.در اینجا سه نوع مختلف از آگاهی را نشان دادهام:آگاهی ابتدایی، آگاهی حیاتی و آگاهی بیدار انسانی.ماتریالیستها معتقدند که روند تکامل آگاهی در همین مرحله پایان مییابد.اما ما از تجربههای نزدیک به مرگ میدانیم که حتی وقتی بدن دیگر کار نمیکند یا بهدرستی عمل نمیکند، آگاهی نیز پایان نمییابد.چراغ خاموش نمیشود و پرده پایین نمیافتد.🔰بلکه انسانها از نوعی آگاهی گستردهتر سخن میگویند.آنها از امکان ارتباط تلهپاتیک و پدیدههای دیگری گزارش میکنند که در آن حالت امکانپذیر است.یا اینکه میتوانند خود را در جای دیگران قرار دهند؛ نه فقط از نظر فکری، بلکه احساسات دیگران را نیز تجربه کنند.🔰اینها تواناییهایی هستند که ما در این زندگی عادی در اختیار نداریم.بنابراین، آگاهی با آگاهی معمولی ما به پایان نمیرسد، بلکه هنوز ظرفیتهای دیگری برای رشد دارد؛ ظرفیتهایی که دیگر به اندازهی گذشته به بدن وابسته نیستند.🔰به نوعی، بدن ما خود مانعی برای گسترش آگاهی یا رسیدن به مرحلهی بعدی آن است.پرسش: شاید بد نباشد این نکته را هم اضافه کنیم که وقتی شما از تکامل، بهویژه تکامل آگاهی، صحبت میکنید، منظورتان همان الگوی کلاسیک تکامل از پایین به بالا نیست.🔰چون در این تصویر، همانطور که خودتان گفتید، ماده درون خدا یا آن حقیقت یگانه قرار دارد.بنابراین، بر اساس این تصویر، منشأ اصلی ماده نیست که بهتدریج به سطوح بالاتر برسد، بلکه از همان ابتدا، تأثیرها و انگیزههایی از بالا وجود دارند و اصل بنیادین، خود آگاهی است.🔰شاید به همین دلیل است که بسیاری از کسانی که تجربهی نزدیک به مرگ داشتهاند، از احساس بازگشت به خانه سخن میگویند…پاسخ: دقیقاً همینطور است.… یعنی بازگشت به خانه، همراه با آگاهی گستردهتر.دقیقاً درست است.🔰اگر فقط به ظاهر نگاه کنیم، ممکن است چنین به نظر برسد که همهچیز از پایین به بالا تکامل پیدا میکند.اما در حقیقت، همهچیز با آن آگاهیای که از زمینهی اصلی هستی سرچشمه میگیرد، در ارتباط است.حتی ماده نیز از همان آگاهی بهرهمند است.🔰از دیدگاه من، همهی اینها شکلهای متفاوتی از تجلی آگاهی کل هستند که تنها از نظر میزان پیچیدگی مادی با یکدیگر تفاوت دارند.برای مثال، در یک الکترون، این آگاهی فقط میتواند به این صورت ظاهر شود که از اطلاعات تابع موج پیروی کند؛ البته با درجهای از آزادی.🔰ویلیگیس یگر این موضوع را بسیار زیبا بیان کرده است. او میگوید:«خدا در درخت، به صورت درخت آشکار میشود؛ در حیوان، به صورت حیوان؛ و در انسان، به صورت انسان.»در اینجا نیز میتوان همین را گفت. آگاهی خدا در ماده به شکلی ابتدایی ظاهر میشود.🔰در حیات، به صورت آگاهی حیاتی.و در انسان، به شکل آگاهی بیدار انسانی.در تجربههای نزدیک به مرگ، انسان یک گام فراتر رفته است.او وارد قلمرویی میشود که ما در شرایط عادی به آن دسترسی نداریم؛ یعنی قلمرو آگاهی گستردهتر.