🔰پابلو از همان ابتدا شخصیتی بسیار قوی داشت و در مراحل رشدش هم همیشه از همسنوسالانش جلوتر بود. از…
انتشار: 2026/07/06 05:55 UTC
🔰پابلو از همان ابتدا شخصیتی بسیار قوی داشت و در مراحل رشدش هم همیشه از همسنوسالانش جلوتر بود. از این نظر، تغییری در او مشاهده نکرده بودم.🔰اما حدود سه روز قبل از اینکه به جهان دیگر برود، دیگر نمیتوانست درست راه برود. مادرم او را به کلاس شطرنج برده بود. آن شب تعریف کرد: «پابلو مدام زمین میخورد، آنقدر که مجبور شدم دستش را بگیرم.» ما همان موقع فکر کردیم شاید دوباره در دوره رشد قرار گرفته و به همین دلیل هماهنگی حرکاتش به هم ریخته است.🔰صبح روز بعد که از خواب بیدار شد، به من گفت: «مامان، خواب خیلی وحشتناکی دیدم.»از او پرسیدم: «دوست داری دربارهاش صحبت کنی؟»گفت: «نه، ترجیح میدهم دربارهاش حرف نزنم.»🔰بعد دفترچه شماره تلفن همکلاسیهایش را برداشت و دوباره به بهترین دوستانش زنگ زد. حتی اصرار داشت یک بار دیگر به دیدن صمیمیترین دوستش که در همسایگی ما زندگی میکرد، برود.در آن چند روز چند بار هم به من گفت که چقدر دوستم دارد و عاشقم است. همین را به پدرش هم گفته بود.🔰بهطور کلی، خیلی آرامتر شده بود. معمولاً پسربچهای بسیار پرجنبوجوش و سرزنده بود، اما حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم کمی در خودش فرو رفته و ساکتتر شده بود.🔰بعدها، در یکی از ارتباطهایی که پس از مرگ با او داشتم، از او پرسیدم:«پابلو، آن خواب… همان خوابی بود که در آن این اتفاق را دیده بودی؟»او پاسخ داد:«بله، خواب دیده بودم که قرار است بروم.»-«این ارتباطها بعداً چگونه ادامه پیدا کردند که در نهایت به چنین گفتوگوی واقعی با او منجر شدند؟»🔰او پاسخ داد:«یک نکته دیگر هم هست که میخواهم بگویم. هر وقت در روز مادر یا روز تولدم از او میخواستم نشانهای برایم بفرستد و میگفتم: “پابلو، میتوانی یک نشانه برایم بفرستی؟”، او همیشه برایم شکل قلب میفرستاد؛ گاهی داخل سطل آب و کفِ مواد شوینده، گاهی در ته فنجان قهوه و میان تفالههای قهوه، یا حتی داخل هندوانهای که نصف کرده بودم، شکل قلب دیده میشد.از همینجا کمکم ارتباطم با او آغاز شد.🔰بعدها مرتب در سکوت مینشستم و او را صدا میکردم. همیشه میگفتم:«پابلو، کمی به من نزدیک شو تا بتوانم حضورت را احساس کنم.»🔰سپس شروع کردم به خواندن کتابهای زیادی درباره ارتباط پس از مرگ و فرایند مرگ. در اینترنت هم جستوجو کردم و متوجه شدم افرادی هستند که ادعا میکنند میتوانند با درگذشتگان ارتباط برقرار کنند.کمی بعد، در نزدیکی محل زندگیام، در شهر هایدلبرگ، یک مدیوم (واسطه معنوی) پیدا کردم که قرار بود بهزودی یک شبِ نمایش و معرفی تواناییهایش برگزار کند.