🔰من آن مرد را، که همگروهیام در تمرین بود، اصلاً نمیشناختم. همان روز برای اولین بار او را دیده بو…
انتشار: 2026/07/06 06:01 UTC
🔰من آن مرد را، که همگروهیام در تمرین بود، اصلاً نمیشناختم. همان روز برای اولین بار او را دیده بودم.فقط سعی کردم ببینم چه چیزی را در کنار او احساس میکنم. آن زمان حضور زنی را حس کردم که خودش را به من بهعنوان مادربزرگ او معرفی کرد. او هم این موضوع را تأیید کرد.🔰بعد شروع کردم جزئیاتی درباره مادربزرگش برایش تعریف کردن؛ چیزهایی که هیچ راهی نداشتم از قبل بدانم. او بهشدت تحت تأثیر قرار گرفت و احساساتی شد.🔰حتی مدیوم به من گفت:«وای! تو امروز برای اولین بار است که این کار را انجام میدهی؟»گفتم:«بله.»او گفت:«یک استعداد ذاتی داری!»من هم گفتم:«ظاهراً همینطور است.»🔰از همانجا علاقهام بیشتر شد و در دوره آموزش مدیومی ثبتنام کردم. دو یا سه سال زیر نظر افراد مختلف آموزش دیدم.اما پابلو، پسرم، همیشه روی یک نکته تأکید میکند. او میگوید:«فقط یک چیز را فراموش نکن؛ من مربی اصلی تو هستم.»-«یعنی هدف اصلی شما از این آموزشها این بود که بتوانید با پابلو ارتباط برقرار کنید؟»🔰او پاسخ داد:«دقیقاً. تنها آرزویم این بود که ارتباطم با پابلو را قویتر کنم. اصلاً قصد نداشتم مدیوم شوم یا در این زمینه کار کنم. چنین چیزی اصلاً در ذهنم نبود. انگیزهام فقط این بود که خودم بتوانم مستقیماً با پابلو ارتباط داشته باشم و وابسته به شخص دیگری نباشم.»-«و بعد این توانایی کمکم رشد کرد…»🔰او ادامه داد:«بله، روزبهروز قویتر شد و هنوز هم هر روز بیشتر میشود. پابلو دیگر لازم نیست برایم در دنیای بیرون نشانهای بفرستد، چون همیشه حضورش را کنار خودم احساس میکنم. همیشه صدایش را در گوشم دارم.»مصاحبهکننده پرسید:«کمی قبل درباره اهدای عضو صحبت کردید. آیا در ارتباطهایی که با پابلو داشتید، او درباره این موضوع هم چیزی گفته است؟ آیا این مسئله برایش اهمیت داشت؟ آیا تصمیم شما درست بود؟»🔰او پاسخ داد:«بله، تصمیم کاملاً درست بود. بعداً خودش هم به ما گفت که قلبش به چه کسی رسیده است. برای من همیشه خیلی مهم بود بدانم قلب او به چه کسی پیوند زده شده است. او این موضوع را به شیوه زیبایی به من اطلاع داد.»مصاحبهکننده پرسید:«آیا حتی نام آن فرد را هم به شما گفت؟»🔰او گفت:«بله. میدانم نام آن دختر چیست، میدانم کجا زندگی میکند و از سابقه بیماریاش هم اطلاع دارم. اما نه از طریق هماهنگکننده اهدای عضو و نه از طریق بنیاد آلمانی اهدای عضو. آنجا قوانین حفظ حریم خصوصی بسیار سختگیرانه است و هیچ اطلاعاتی در اختیار کسی قرار نمیدهند. نه، پابلو از راه دیگری این اطلاعات را به من رساند.🔰حتی تصویری از آن دختر دارم. مطمئنم که روزی خودش با من تماس خواهد گرفت.پابلو به من گفت:«مامان، من با اعضای سالم بدنم توانستم جان چند کودک را نجات بدهم. مگر چیزی زیباتر از این هم وجود دارد؟»🔰متأسفانه دختری که کبد او را دریافت کرده بود، زنده نماند. او یک سال بعد از پیوند کبد درگذشت. پابلو این را هم به من گفته بود.اعضای متعددی از بدن او اهدا شده بود؛ کبد، دو کلیه و قلب.دختری که کبد را دریافت کرده بود، متأسفانه دوام نیاورد. پابلو این موضوع را حتی پیش از آنکه اطلاعیه رسمی از سوی بنیاد اهدای عضو به ما برسد، به من گفته بود.🔰اما سه کودک دیگر سالم هستند و اعضای پیوندیشان کاملاً خوب کار میکنند.پابلو به من گفت:«مامان، من دیگر به بدنم نیازی ندارم. آن را پشت سر گذاشتهام. با این کار توانستم به خانوادهها و کودکان زیادی بزرگترین هدیه، یعنی هدیه زندگی، را بدهم.