🔰«آیا به نظر شما پیشزمینهٔ فکری یا جهانبینی فردی که اهدای عضو از او انجام میشود هم میتواند اهمی…
انتشار: 2026/07/06 08:34 UTC
🔰«آیا به نظر شما پیشزمینهٔ فکری یا جهانبینی فردی که اهدای عضو از او انجام میشود هم میتواند اهمیت داشته باشد؟ آیا ممکن است کسی که هنوز به بدنش وابستگی زیادی دارد، تجربهٔ برداشت عضو را متفاوت از کسی که از نظر روحی خود را وارد جهان معنوی کرده، تجربه کند؟»«بله، این را میتوانم تأیید کنم.»🔰او ادامه داد که موردی از یک خانم را در کما همراهی کرده است؛ همراهی بهصورت انرژیدرمانی/روحی. آن خانم بعداً به او گفته بود:«ماریا، من آنجا بودم و حتی میتوانم با تصویر برایت نشان بدهم که در تخت بیمارستان بودم، اما همزمان آگاهیم در گوشه دیگری از اتاق بیمارستان قرار داشت. و همزمان، روحم توسط پدربزرگم به جهان معنوی برده شد. من همه چیز را بهطور همزمان درک میکردم.»او گفته بود که هم گفتوگوهای داخل اتاق بیمارستان را میشنیده، هم صحبتهای اتاق پزشکان را، و هم اتفاقات مربوط به دوستش در خانه را حس میکرده است.او همچنین گفته بود:«من فقط در بدنم نبودم، اما همه چیز را مشاهده میکردم.»🔰حتی گفته بود وقتی پرستار برای تعویض سوند به او گفته که ممکن است کمی درد داشته باشد، او با وجود اینکه حس میکرد خارج از بدنش است، باز هم آن درد را بهطور واقعی احساس کرده است.🔰بر همین اساس، مصاحبهشونده نتیجه گرفته بود که اگر فرد هنوز به زندگی یا بدن خود وابستگی داشته باشد و بهطور کامل جدایی را نپذیرفته باشد، مثلاً در موارد مرگ مغزی که ناگهانی رخ میدهد، ممکن است حتی تجربهٔ برداشت عضو را بهصورت «حسی یا ادراکی» تجربه کند. او گفته بود که این امکان را کاملاً منتفی نمیداند.🔰مصاحبهکننده سپس دوباره به موضوع نشانهها برگشت:«آیا برای شما این نشانهها پیامی هم داشتند؟ مثلاً اینکه او بگوید: من هستم، من از بین نرفتهام؟ یا حتی این حس که حالش خوب است؟ آیا پیام مشخصی دریافت کردید؟»🔰«بله، خیلی زود بعد از رفتنش، در یک حالت بین خواب و بیداری، او به سراغم آمد. من حضورش را بسیار قوی حس کردم؛ حس میکردم دستش را روی سرم میکشد و مرا در آغوش میگیرد. وقتی چشمهایم را باز کردم، آن حضور هنوز بسیار قوی بود و حتی رفتار سگمان هم آن را تأیید میکرد.»او ادامه داد:«بعد از مدتی دوباره این تجربه تکرار شد. از او پرسیدم: پابلو، چه میخواهی به من بگویی؟»🔰و پاسخی که دریافت کرده بود این بود:«مامان، راهت را برو، اما نه آن راهی که معمولاً والدین داغدیده میروند.»او گفت:«بعد از او پرسیدم: پس من چه کار کنم؟ چه مسیری را بروم؟»و احساسش این بود که پاسخ این بود:«من تو را راهنمایی میکنم.»🔰اما به گفته او، هیچ دستور مشخصی نگرفت، فقط یک جهت کلی و حس راهنمایی دریافت کرده بود. او خودش را به این حس سپرد و قدمبهقدم جلو رفت، در مسیر آموزش ادامه داد، کتاب خواند و تمرین کرد.