🔰من در گروههای تمرینی خیلی زیادی شرکت کردم. و در نهایت از طرف پابلو هم این پیام آمد که: «خب، دیگر…
انتشار: 2026/07/06 09:28 UTC
🔰من در گروههای تمرینی خیلی زیادی شرکت کردم. و در نهایت از طرف پابلو هم این پیام آمد که: «خب، دیگر کافی است. تو به اندازه کافی خواندهای. تو تمام این دانش را در درون خودت داری. این همان چیزی است که ما از قبل با هم توافق کرده بودیم. این برنامهٔ روحی ماست.»🔰مصاحبهکننده:«یعنی در تمام این مراحل، شما همیشه یک تأیید درونی هم احساس میکردید؟ اینکه میگفتید: این مسیر تا این لحظه درست است، و بعد هم میرسید به جایی که باید متوقف شود؟»🔰«بله، دقیقاً همینطور است.»او توضیح داد که پابلو به او این حس را میداد که همیشه در حال پرسیدن این سؤال است:«الان برای تو چه چیزی در مسیرت مهم است؟ چه مرحلهای از رشد یا چه مربیای برایت مناسب است؟»به همین دلیل اعتماد او به این ارتباط روزبهروز بیشتر شده بود.🔰مصاحبهکننده:«یک سؤال بنیادیتر: او پسر شما بود، در سن نسبتاً پایین از دنیا رفت. حالا شما نوعی هدایت از او احساس میکنید. آیا او را هنوز بهعنوان یک کودک درک میکنید؟ یا بیشتر بهعنوان یک همراه همسطح که میدانید به او مربوط است؟»🔰«در واقع وقتی ما در حال گفتوگو هستیم، گاهی شخصیت کودکانهاش را نشان میدهد. ما حتی گاهی بحث هم میکنیم. اما اینکه او فرزند من است، برای من مدتهاست دیگر آن معنای قبلی را ندارد.»🔰«از نظر رشد روحی، پابلو بسیار آگاهتر و بالغتر از من است. حس میکنم او تجربیات بسیار بیشتری از زندگی دارد. در واقع او حتی در زمان زندگیاش هم تأثیر زیادی روی من داشت و مرا هدایت میکرد. برای من یک رشد بسیار بزرگ بود، مخصوصاً چون من اصلاً قصد بچهدار شدن نداشتم و او ناخواسته وارد زندگی ما شد.»🔰«او برای من در واقع یک مربی است. حتی یک مدیر. خودش میگوید: “من همه چیز را مدیریت میکنم.” و او واقعاً برای من در سطح برابر است.»«برایم خیلی مهم است که او را روی پایه و جایگاه خاصی قرار ندهم، چون خودش میگوید: ما برابر هستیم و یک مأموریت مشترک داریم.»🔰در سنت معنویتگرایی انگلیسی که او در آن آموزش دیده بود، همیشه گفته میشد که یک فرد درگذشته نمیتواند راهنمای روحی (Spirit Guide) باشد. اما پابلو همیشه تأکید میکرد: «نه، من راهنمای اصلی تو هستم. تیمهای دیگری هم هستند، اما من نقش رهبری دارم.»در یک خوانش روحی هم همین موضوع برای او تأیید شده بود. در این روایت، تأکید بر این بود که همه چیز ممکن است و نباید به چارچوبهای سخت و دگماتیک محدود شد.🔰این نگاه برای او به معنای باز شدن مرزها بود؛ اینکه در جهان معنوی، امکانهای بسیار بیشتری از تصور معمول وجود دارد.این نوع تجربهها معمولاً در گزارشهای افرادِ تجربهگرِ مرگ نزدیک نیز دیده میشود؛ جایی که آنچه تجربه شده، بهسختی در زبان قابل بیان است و آنچه بهعنوان «جهان پس از مرگ» توصیف میشود، شاید بیشتر نوعی ترجمهی قابلفهم از تجربهای غیرقابلبیان باشد.