🔰دلیلش این بود که ممکن است تفاوتهایی وابسته به کشورها وجود داشته باشد؛ بنابراین پژوهش باید در سطح…
انتشار: 2026/07/15 07:08 UTC
🔰دلیلش این بود که ممکن است تفاوتهایی وابسته به کشورها وجود داشته باشد؛ بنابراین پژوهش باید در سطح بینالمللی انجام میشد.در مجموع توانستم ۱۲۳ مورد را گردآوری کنم.همانطور که میبینید، ۴۲ نفر مرد، ۷۹ نفر زن بودند و دو نفر نیز نخواستند جنسیت خود را اعلام کنند.🔰همانطور که مشاهده میکنید، تعداد زنان تقریباً دو برابر مردان است.به یاد دارید که پیشتر گفتم زنان بیشتر اقدام به خودکشی میکنند، اما مردان معمولاً در همان نخستین اقدام جان خود را از دست میدهند؛ به همین دلیل، در این مطالعه تعداد مردان کمتر است و این کاملاً منطقی است.🔰من فقط افرادی را وارد این پژوهش کردم که در جریان اقدام به خودکشی، واقعاً یک تجربه نزدیک به مرگ را از سر گذرانده بودند.نکته بسیار مهم این بود که این تجربه واقعاً در آستانه مرگ رخ داده باشد؛ یعنی یا فرد باید احیا (احیای قلبی-ریوی) شده باشد، یا پزشک اورژانس در محل حضور داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، آن شخص جان خود را از دست میداد.🔰بنابراین، حتماً باید یک وضعیت کاملاً حاد و تهدیدکننده حیات وجود میداشت.همانطور که میبینید، سن شرکتکنندگان بین ۱۱ تا ۷۱ سال بود.پرسش از شرکتکنندگان فقط بهصورت کتبی انجام شد؛ دلیل آن این بود که من نمیخواستم به هیچ شکلی بر پاسخهای آنان تأثیر بگذارم.🔰پرسشنامه شامل یک بخش عمومی درباره مشخصات فردی، یک بخش عمومی درباره تجربه نزدیک به مرگ، یک بخش اختصاصی درباره تجربه نزدیک به مرگ و همچنین یک گزارش آزاد در پایان بود که در آن شرکتکنندگان میتوانستند با قلم خود هر آنچه را تجربه کرده بودند، آزادانه شرح دهند.علاوه بر این، دو پرسشنامه استاندارد نیز به کار گرفته شد: «مقیاس گریسون» (Greyson Scale) و «شاخص تجربه هستهای وزندار» رینگ (Weighted Core Experience Index یا WCEI).🔰این دو ابزار اهمیت زیادی داشتند، زیرا مقیاس گریسون یک مقیاس امتیازدهی است که مشخص میکند آیا فرد واقعاً تجربه نزدیک به مرگ داشته است یا خیر.اگر کسی در مقیاس گریسون هفت امتیاز یا بیشتر کسب کند، از نظر علمی بهعنوان فردی شناخته میشود که تجربه نزدیک به مرگ را از سر گذرانده است؛ بهویژه اگر امتیاز او بیش از هفت باشد.🔰پرسشنامه WCEI نیز برای سنجش عمق و شدت تجربه نزدیک به مرگ به کار میرود.به همین دلیل، استفاده از این دو مقیاس برای پژوهش ضروری بود.ورود افراد به مطالعه تنها زمانی امکانپذیر بود که تجربه نزدیک به مرگ آنان با این معیارها بهطور علمی تأیید میشد.🔰در چنین پژوهشی باید با نهایت دقت علمی عمل کرد.طبیعتاً از شرکتکنندگان پرسیدم انگیزه آنها برای اقدام به خودکشی چه بوده است.در صدر پاسخها، هیجانهای شدید قرار داشت؛ مانند شکست عشقی یا رویدادهای مشابه.به طور کلی، تقریباً همه این انگیزهها با فشارهای شدید عاطفی همراه بودند.🔰همانطور که میبینید، دلایل کاملاً عقلانی یا همان «خودکشی مبتنی بر محاسبه» (Bilanzsuizid) بسیار نادر بودند.البته بسیاری از شرکتکنندگان نیز اصلاً نخواستند توضیح دهند که چرا قصد داشتند به زندگی خود پایان دهند.همچنین از آنان درباره روش خودکشی نیز سؤال کردم.🔰با توجه به تعداد بیشتر زنان در این پژوهش، همانطور که میتوان انتظار داشت، مصرف داروها، مواد مخدر و سایر مسمومیتها در صدر روشهای مورد استفاده قرار داشت.البته تمام روشهای دیگر و حتی ترکیب چند روش نیز در میان موارد مشاهده شد.سپس میخواستم بررسی کنم افرادی که اقدام به خودکشی کردهاند، کدام عناصر تجربه نزدیک به مرگ را تجربه میکنند و هر یک از این عناصر با چه فراوانی رخ میدهد.🔰برای این منظور، مهمترین عناصر یا عناصر اصلی تجربه نزدیک به مرگ را انتخاب کردم؛ از جمله تجربه خروج از بدن، تجربه عبور از تونل، مشاهده نور، ملاقات با افراد درگذشته، دیدار با موجودات نورانی یا نور برتر، مرور زندگی، ورود به جهانی دیگر و نیز رسیدن به نوعی مرز یا مانع میان دو جهان.سپس این عناصر را بهصورت نظاممند مورد بررسی و تحلیل قرار دادم.