اینجا ۱۰ متر است... و کیلومترها دورتر از آن چیزی که "زندگی" مینامیم.دیوارها، شاهدان خاموشِ فلاکت…
انتشار: 2026/08/03 18:11 UTCدریافت: 2026/08/13 02:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 02:21 UTC
اینجا ۱۰ متر است... و کیلومترها دورتر از آن چیزی که "زندگی" مینامیم.دیوارها، شاهدان خاموشِ فلاکتاند. کفِ سرد، انعکاسِ نگاههای خستهای است که رویاهایشان در این چهاردیواریِ کوچک، خاک میخورد. نورِ آویز، کورسوی امیدی است که انگار کسی فراموش کرده خاموشش کند؛ نوری که بیشتر به دردِ نمایشِ ویرانی میخورد تا روشناییِ راه. در آگهی نوشتهاند "اتاق اجاره"، اما آنچه در واقعیت اجاره داده میشود، شاید نه سرپناه، که گوشهای از بهشتِ از دست رفته است؛ جایی که تنها داشتهات، همین ۱۰ مترِ بیدفاع و سقفی است که از سرِ ناچاری انتخابش کردهای.وقتی پول، قفلِ درِ خانهی امن میشود و قیمتها، دیوارهایِ سلول، تفاوتِ میانِ "زندگی کردن" و "زندانی شدن" کجاست؟ یکی را قفسِ آهنی و میلههایِ بلند میسازند، دیگری را بغضِ فروخورده و حسرتِ نرسیدن. در این ۱۰ متر، نه تنها بدن، که روح هم زندانیِ فقر است. انگار در این سرایِ قبرگونه، فرصتی برای نفس کشیدنِ واقعی وجود ندارد، فقط ماندن است و تحمل؛ تحملی که آرامآرام، انسان را به سکوتِ درد عادت میدهد.و اما زنگِ خطرها... صداهایی که در این شهر، بلند و واضح شنیده میشوند. آیا تصمیمگیرانِ جامعه، در میانِ جلسات و گزارشها، صدایِ این فریادهایِ خاموش را میشنوند؟ آیا این "زنگ خطرهایِ قبل از معامله"، فقط هشداری برایِ خریدار یا مستأجر است، یا هشداری به خودِ جامعه که دردِ عمیقِ فقر را جدی بگیرد؟ آیا منتظرند تا فلاکت، چهرهیِ شهر را سیاهتر از این کند تا شاید، فقط شاید، وجدانها بیدار شوند؟ این ۱۰ متر، شاید فقط یک آگهی باشد، اما در دلِ خود، قصهیِ هزاران قصهیِ ناتمام و آیندههایِ خاک گرفته را پنهان کرده است.مهدی نیک عهد t.me/joinchat/AAAAAE7VUq3A66tymVYkDA
